تبليغاتX
جوک 2006 -
جوک 2006
 

این عکس من است خوشگلم

برو حال کن

370- يه پيرمرده و يه پيرزنه و يه پسره و يه دختره تو يه كوپه قطار با هم بودن،‌ قطار ميره تو تونل و همه جا تاريك ميشه،‌ يهو يه صداي ماچ و بعد هم يه صداي كشيده مياد! قطار از تونل مياد بيرون همه نشسته بودن سر جاشون. پيرزنه با خودش ميگه: عجب دختر متين و باحياييه! با اينكه جوونه و دلش ميخواد ولي به كسي راه نميده، تا يا! 85;و بوسيدش گذاشت زير گوشش! دختره با خودش ميگه: عجب پيرزنه نجيبيه! با اينكه سنش بالاست و كسي تحويلش نميگيره، بازم  نميذاره كسي ازش سوء استفاده كنه. پيرمرده هم با خودش ميگه:‌ بابا عجب بدبختيه‌ها! يكي ديگه حالش رو ميكنه ما كشيده رو مي‌خوريم! پسره هم با خودش ميگه: چه حالي ميده آدم كف دستش رو ببوسه محكم بزنه تو گوش بغلي!

371- به عربه ميگن تا حالا موز خوردي؟ ميگه: آره ولك، همون كه هستش يك وجبه؟!

372- يارو داشته تو اتوبان 180 تا سرعت ميرفته، افسره جلوشو ميگيره، بهش ميگه: شما گواهينامه دارين؟ يارو ميگه نخير! ميگه: كارت ماشين چي؟ مرده ميگه: دارم ولي مال خودم نيست، مال اون بدبختيه كه جسدش تو صندوق عقبه! افسره كف ميكنه، ميره  سريع به مافوقش گذارش ميده. خلاصه بعد از يك ربع سرهنگ مافوقش مياد، از مرد&#! 1607; ميپرسه: آقا شما گواهينامه و كارت ماشين ندارين؟! يارو ميگه: چرا قربان، بفرمايين! دست ميكنه از تو داشبرد گواهينامه و كارت ماشين رو درمياره، ميده خدمت سرهنگ.  سرهنگه ميگه: مي‌تونم صندوق عقب ماشينتونو بازرسي كنم؟ يارو ميگه: خواهش ميكنم، بفرماييد. سرهنگه ميره در صندوق عقب  رو باز ميكنه، ميبينه اونجا هم خبري نيست.  برميگرده به مرده مي&! #1711;ه: ولي زيردست من گزارش داده كه شما گواهينامه و كارت ماشين ندارين و يه جسد هم تو صندوق عقب ماشينتونه! يارو ميگه: نه قربان دروغ به عرضتون رسوندن! خودتون كه مشاهده كردين. به خدا اين افسره عقده‌ايه! دوست داره بيخودي به ملت گير بده! لابد بعدشم گفته كه من داشتم 180 تا سرعت مي‌رفتم!

373- به ترك ميگن يه معما بگو،‌ ميگه: اون چيه كه درازه،‌ زرده، موزه؟!

374- يه هواپيما تو قبرستون تبريز سقوط ميكنه، فردا راديو تبريز ميگه: شب گذشته يك فروند هواپيماي توپولوف در حومة شهر تبريز سقوط كرده و  تا اين لحظه 34513 جسد كشف شده! عمليات براي يافتن اجساد بقيه قربانيان همچنان ادامه دارد!

375- از عربه نوار مغزي ميگيرند، ميبينند بيست دقيقه اولش خاليه!

376- سه تا پسره با هم كل گذاشته بودن، اولي ميگه: باباي من مهم‌ترين آدم مملكته. دوتاي ديگه ميپرسن: مگه بابات چيكارس؟ ميگه: باباي من رئيس‌جمهوره. هر قانوني كه بخواد گذاشته بشه رو بايد اول باباي من امضا كنه. دومي ميگه: برو بابا حال نداري. باباي من عمري پوز باباي تورو ميزنه! اوليه ميگه: مگه بابات چيكارس؟ پسره م! ;يگه: باباي من نماينده مجلسه.. تا باباي من راي نده، عمري قانوناي باباي تو تصويب نميشن. سومي برميگرده ميگه: باباهاي شما جلوي باباي من پشم هم نيستن! اون دو تا ميپرسن: مگه بابات چيكارس؟ پسره ميگه: باباي من پاسبونه... جلوي خيابون واميسته، پونصدتومن ميگيره، ميشاشه به قانون باباهاي هردوتون!

377- تركه ميره خواستگاري، اسم دختره پروانه بوده ولي تركه قاط زده بوده، يك بند بهش ميگفته آهو خانوم! خلاصه وقتي دختره مياد چايي تعارف كنه، تركه ميگه: دست شما درد نكنه آهو خانوم! دختره شاكي ميشه، ميگه: بابا اسمه من پروانه‌ست نه آهو.تركه ميگه: اي بابا فرقي نداره... حيوون حيوونه ديگه!

379- تركه سنگ مينداخته تو صندوق صدقات، ازش ميپرسن: بابا اين چه كاريه ميكني؟! ميگه: ميخوام به انتفاضه كمك كنم!

380- دو تا كرم آباداني تو روده يك بدبختي زندگي مي‌كردن، يك روز يكيشون بيدار ميشه، ميبينه دومي با كت شلوار و كروات و عينك آفتابي و كيف سامسونت داره آخر روده قدم ميرنه. .ازش  ميپرسه:  تيپ زدي،  با كسي قرار داري؟!  دومي ميگه:  نه ولك, با گ..  بعدي پرواز دارم

381- تركه به رفيقش ميگه: ميخوام دختر شاه رو بگيرم! رفيقش ميگه: چرت نگو مومن! مگه كشكيه؟!  تركه ميگه: بابا من كه راضيم، ننم هم كه راضيه، فقط مونده شاه و دخترش!

382- خبر بدي براتون دارم.متاسفانه بچه عقب افتادست! عربه ميگه: ولک شيشتاشون از جلو افتادن هيچ گهي نشدن. بزار اين هفتمي از عقب بيوفته شايد يه گهي شد!!!



383- يه روز مسابقه ميزارن هر کي بتونه يه خر و هم بخندونه هم گريه اونو در بياره!!هيشکي نميتونه!!!. يه عربه مياد هم مي خندوندش هم گريشو در مياره ازش ميپرسن چطوري اين کارو کردي؟!! ميگه بهش گفتم ماله من از ماله تو بزرگتره!!!خره خندش گرفت!!بعد در اوردم بهش نشون دادم گريش در اومد!!



384- عربه با دو تا خيار در دست ميره توي يك بقالي، ميگه:حاج آقا خيارشور داري؟ بقاله ميگه: بله. عربه ميگه: پس ولك بي زحمت اين دوتا رو هم بشور!!



385- عربه ميره داروخونه ميگه: ولك هزار تا ميخ داري؟! يارو ميگه: ‌نه. دوباره فردا مياد ميگه: ولك هزار تا ميخ داري؟! باز يارو ميگه: نه برادر، ‌اينجا داروخونس، ميخ فروشي كه نيست! هي چند روز اين اتفاق ميفته، يارو با خودش ميگه: بگذار برم هزار تا ميخ بخرم‌،‌ يه سود حسابي بكنم. فرداش دوباره عربه مياد ميگه: ولك هزار تا ميخ داري؟! يارو ميگه: آره، 3 تا كارتون ميخ مي‌گذاره جلو عربه... عربه يك نگاه مي‌كنه ميگه::‌اََاَ....ه! ولك توچقدر ميخ داري



386- يک بار عربه داشته با دوچرخش مي رفته که يک دختر خيلي خوشگل مياد و ميگه ميشه من رو تا سر کوچه برسوني؟ عربه هم مي گه باشه و دختره که يک دامن کوتاه هم پوشيده بوده، مي شينه روي ميله وسط دوچرخه و براه ميافتند. وقتي که مي رسند به مقصد، دختره واسه اينکه لج عربه رو دربياره مي گه: تازه، دلت بسوزه!! من شورت پام نبود!!!

عربه هم ميگه: اه؟ دل خودت بسوزه چون دوچرخه من هم ميله وسط نداشت



387- عربه نمي دونسته توي حجله چه كار بايدبكنه رو همين حساب عبود يه موبايل بهش ميده تا با اون بتونه راهنماييش كنه . خلاصه وقتش كه مي رسه عربه زنگ مي زنه و مي پرسه چه كار كنم ، عبود هم بهش ميگه اول لختش كن بعد بيا ازش لب بگير و بيا پايين تا برسي به سينه . اونجارو كه مالش دادي مياي يك وجب پايين تر از ناف يه سوراخي هست درسته ؟ عربه هم ميگه آره . ميگه حالا اوني رو كه من و تو داريم و خديجه نداره بكن تو اون سوراخ . عربه هم موبايل رو ور ميداره ميكنه تو اون سوراخ



388- به عربه ميگن زن رو تشبيه كن، ميگه: ولك زن مثل باغچه ميمونه... صبح آبش ميدي، ظهر آبش ميدي، شب هم شيلنگ رو ميندازي توش تا صبح آب بخوره



389- به يه عربه ميگن با گچ جمله بساز ميگه عــــــــــــــــــــــو عــــــــــــــــــــــو

390- لره داروخونه داشته یه روز جلو در مغازه بزرگ مینویسه: سوسک کشه جدید رسید!! خلاصه بعد یه مدت یه بابای میاد تو  میگه: ببخسید جناب جریان این سوسک کش چیه؟ این خونه ما رو سوسک

سر گرفته لره میگه: این سوسک کشه جدیده بازدهیشم خیلی بالاست!.شما این دارو رو میریزید توی قطره چکون بعد کشیک میکشید تا سوسکها رو بگیرید هر سوسک رو که گرفتید در روز سه نوبت(صبح-ظهر-شب) تو هر چشش دو قطره از این میچکونید! بعد از یه مدتی سوکسها کور میشن وخودشون از گشنگی میمیرن!! یارو کف میکنه میگه: خب اخه اگه سوسکها رو بگیرم که در جا میکشمشون!لره میره تو فکر بعد یه مدت میگه: اره خب از اون راهم میشه!!!!


- تركه ميميره، اون دنيا در حيني كه داشتن به حساب كتاباش رسيدگي ميكردن ميره پيش جبرئيل، ميگه: من از خدا يك سوال واجب دارم، ميشه برم بپرسم؟ جبرئيل ميگه: باشه، برو طبقة بالا در سمت راست، سوالت رو بپرس، زود برگرد. تركه ميره طبقة بالا، در رو باز ميكنه، ميبينه خدا پشت يك ميز نشسته داره با يكي از فرشته‌ها ب! 07; حساباي مردم ميرسه. خلاصه سلام ميكنه ميره جلو، ميگه: خداجان، الهي گربان او بزرگيت بشم من، الهي فدات بشم... چرا تو دنيا اين همه ترك آفريدي؟!  بري تو آذربايجان همه تركند، بري تهران پر تركه،  بري بلوچستان، بري شمال، بري جنوب، غرب، شرق، بازم ترك پيدا ميشه... بري آلمان بازم ترك پيدا ميشه، بري كانادا،  بري آمريكا بازم ترك پيدا ميشه... بري كرة م! اه بازم ترك پيدا ميشه! آخه خداجان، واسه چي اينقدر ترك آفريدي؟! خدا يكم تركه رو نگاه ميكنه، به معاونش ميگه: اصگر... ايلده ببين اين چي ميگه بابا... هي وگت مارو ميگيرند!

329- تركه تصادف ميكنه، ملت علاف ميريزن دورش و شروع ميكنن نظر كارشناسي دادن. بالاخره بعد يك مدت افسر راهنمايي مياد، منتها اونقدر ملت هركدوم واسه خودشون چرت و پرت ميگفتن كه صداي افسره به جايي نميرسيده. تركه شاكي ميشه، داد ميزنه: ساكت.. ساكت... ايلده ديگه اينجا كسي جز جناب سروان حق گه خوردن نداره!

340- تركه ميرسه سر يك صحنة تصادف، از يكي ميپرسه: ببخشيد قربان، اينجا چه خبره؟ يارو هم ميگه: هيچي آقا، اين بدبخت گوزپيچ شده! تركه ميره تو فكر، بعد يك مدت يك بنده خداي ديگه مياد از تركه ميپرسه: ببخشيد اينجا چي شده؟ تركه ميگه: ايلده منم خوب نفهميدم، نميدونم اين بابا پيچيديه گوزيده، گوزيده پيچيده، سر پيچ گوزيده؟!

341- تركه زنگ ميزنه فلسطين، ميبينه اشغاله!

342- از تركه ميپرسن: مساحت ايران چقدره؟ ميگه: 1648192 متر مكعب!  ميگن: خنگ خدا، آخه چرا متر مكعب؟! تركه ميگه: آخه بعد انقلاب به ارتفاع يك متر ريده شده توش!

343- تركه سوار آسانسور ميشه، ميبينه نوشته‌: ظرفيت 12 نفر. باخودش ميگه: عجب بدبختيه‌ها! حالا 11 نفر ديگه از كجا بيارم؟!

344- تركه ميميره، باباش رضايت نميده!

345- از تركه ميپرسن: به نظر شما اگه آمريكا افغانستان و عربستان رو بگيره، به كره و چين هم حمله كنه تكليف ايران چي ميشه؟ تركه ميگه: ايلده چي ميشه نداره كه، ايران ميره جام جهاني!

346- لره داشته با تمام وجود وضو ميگرفته و دستاشو محكم ميكشيده رو هم،  ازش ميپرسن: چرا اينقدر محكم وضو ميگيري؟ ميگه: چني آرم وضو ميرم كه هيچ گوزي نتنِه باطلش كنه!

347- تركه ميگوزه، دنبال پوكش مي‌گرده!

348- از تركه ميپرسن: چند تا بچه داري؟ 4 تا از انگشتاشو نشون ميده، ميگه: 3 تا! ملت كف ميكنن، ميگن: بابا اينا كه 4تاست؟ تركه انگشت كوچيكشو نشون ميده، ميگه: اين بچة همسايمونه، ولي هميشه خونة ماست!

349- لره داروخونه داشته، يك روز  جلو در مغازه بزرگ مينويسه: سوسك كش جديد رسيد! خلاصه بعد يك مدت يك بابايي مياد تو ميگه: ببخشيد، جريان اين سوسك‌كش جديد چيه؟ اين خونة ما رو سوسك سر گرفته. لره ميگه: اين دارو خيلي جديده و بازدهيش هم تضمينيه. شما اين دارو رو ميريزيد تو يك قطره چكون، بعد كشيك ميكشيد تا سو‍! 7;كها رو بگيريد. هر سوسك رو كه گرفتيد، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازين دارو ميچكونيد، بعد از يك مدت سوسكها كور ميشن و خودشون از گشنگي ميميرن! يارو كف ميكنه، ميگه: خوب آخه اگه سوسكها رو بگيريم كه همونجا درجا مي‌كشيمشون!  لره ميره تو فكر، بعد يك مدت ميگه: آره خوب، ازون راهم مِشِه!

 


311- از يه امريكايي و يه آفريقايي و يه ايراني می پرسن: نظرتون راجع به کوپن گوشت چيه؟آمريکايي می‌گه: کوپن چيه؟ آفريقايي مي‌گه: گوشت چيه؟ ايرانيه مي‌گه: نظر چيه؟!

312- آرنولد ميره آبادان، همون شب اول آبادانيه تو خيابون بهش گير ميده كه: ولك تورو جون بوات.. تو رو جون ننت، فردا ما رو تو خيابون ديدي بهم سلام كن! خلاصه اونقدر التماس ميكنه، تا آخر آرنولد قبول ميكنه. فرداش آبادانيه داشته با دو سه تا از رفيقاش تو خيابون ‌چرخ ميزده، يهو ارنولد مياد ميگه: سلام عبود! آبادانيه ميگه: اَاه‌ه‌ ... باز اين سيريش اومد!

313- باباهه (حواسش نبوده که کلاهش سرشه) به بچه‌اش می‌گه برو کلاه منو بيار. بچه می‌گه: بابا کلاهت که رو سرته! باباهه می‌گه: اه...پس...نمی‌خواد بری بياريش!

314- به غضنفر ميگن چرا زن نميگيري؟ ميگه: اي بابا، كي مياد زنش رو بده به ما؟!

315- غضنفر عقب عقب راه ميرفته، ازش ميپرسند: چرا اينجوري راه ميري؟ ميگه:آخه بچه‌ها ميگن از پشت شبيه آلن دلوني!

316- بهمن و علی(اصفهانی) سرباز بودن. بهمن ميميره، علی ميره برای خانواده بهمن تلگراف بزنه که بهمن مرده. مسئول تلگراف‌خونه می‌گه: هر کلمه هزار تومان، برای تاريخ و امضا هم پول نمی‌گيريم. علی می‌گه بنويس: بهمن تير خرداد مرداد !

317- اصفهانيه موز می‌خوره معده‌اش تعجب می کنه !

318- غضنفر دو تا بلوك سيماني رو گذاشته بوده رو دوشش،‌ داشته مي‌برده بالاي ساختمون. صاحب‌كارش بهش ميگه: تو كه فرقون داري،‌ چرا اينا رو ميگذاري رو كولت؟! غضنفر ميگه: ‌اون دفعه با فرقون بردم، اون چرخش پشتم رو اذيت مي‌كرد!

319- به غضنفر گفتند: ۱۷ شهريور چه روزيه؟ کمی فکر کرد و گفت: فکر می کنم ۱۵ خرداد باشه!

320- دو نفر در طول مهماني كنار هم نشسته بودند و در طول دو ساعت يك كلمه هم با هم حرف زدند. پس از دو ساعت يكي از آنها به ديگري گفت: پيشنهاد مي‏كنم حالا در مورد موضوع ديگري سكوت كنيم!

دو تا برادره آخره شر بودن و پدر محل رو درآورده بودن، ديگه هروقت 321- هرجا يك خراب كاريي ميشده، ملت ميدونستن زير سر اين دوتاست. خلاصه آخر بابا ننشون شاكي ميشن، ميرن پيش كشيشِ محل، ميگن:‌ تورو خدا يكم اين بچه‌هاي مارو نصيحت كنيد،‌ پدر مارو درآوردن. كشيشه ميگه: ‌باشه، ولي من زورم به جفتِ اينا نميده، بايد يكي يكي بياريدشون. خلاصه اول داداش كوچيكه رو ميارن، كشيشه ازش ميپرسه: پسرم، ‌مي‌دوني خدا كجاست؟ پسره جوابشو نمي‌ده، همين جور در و ديوار ر و نگاه مي‌كنه. باز يارو مي‌پرسه: پسرجان، مي‌دوني خدا كجاست؟ دوباره پسره به روش نمياره. خلاصه دو سه بار كشيشه همينو مي‌پرسه و پسره هم بروش نمياره، آخر كشيشه شاكي ميشه، داد ميزنه: بهت گفتم خدا كجاست؟! پسره مي‌زنه زير گريه و در ميره تو اتاقش، در رو هم پشتش مي‌بنده. داداش بزرگه ازش مي‌پرسه: چي شده؟ پسره ميگه: بدبخت شديم! خدا گم شده، همه فكر مي‌كنن ما برش داشتيم

322- اصفهانيه داشته تو خيابون ميرفته كه يهو ميبينه اوضاع دل و روده خرابه  . . . . .

323- تركه شاكي ميره ثبت‌احوال، ميگه: آقا اين اسم من خيلي ضايست، بايد حتماٌ عوضش كنم. كارمنده ازش ميپرسه، مگه اسمتون چيه؟ تركه ميگه: اصغرِ ان‌چهره! كارمنده ميگه: آره خوب حق داريد، بايد حتماً عوضش كنيد. حالا چه اسمي ميخوايد بگذاريد؟  تركه ميگه: اكبرِ ان‌چهره!

324-  تركه پرتقال خوني ميخوره، ايدز ميگيره!

325-  از تركه ميپرسن: ميدوني USA مخفف چيه؟ ميگه: يوم‌الله سيزده آبان!

326- تركه رفته بوده تماشاي مسابقه دو و ميداني، وسط مسابقه از بغليش ميپرسه: ببخشيد، اينا واسه چي دارن ميدون؟! يارو ميگه: براي اينكه به نفر اول جايزه ميدن. تركه يوخده فكر ميكنه، ميپرسه: پس بقيشون واسه چي دارن ميدون؟!

327- تركه ساعت سه نصفِ شب زنگ ميزنه صدا و سيما، ميگه: ببخشيد آقا به نظرِ شما الان آقاي خامنه‌اي خوابه؟ يارو ميگه: نميدونم ولي احتمالاً بايد خواب باشن. تركه ميگه: معذرت ميخوام؛ ولي آقاي رفسنجاني چي، ايشون هم خوابه؟ يارو ميگه: نميدونم ولي يحتمل ايشون هم خواب باشن. تركه ميگه: ببخشيد ولي آقاي خاتمي چي؟ يارو ميگه: احتمالاً ايشون هم ‍! 2;واب هستن، چطور؟ تركه ميگه: پس دمت گرم حالا كه همه اينا خوابن يه شو هندي بذار حال كنيم!

 


291- راستي فهميدي ديشب خانه ما دزد آمد و الان دزده تو بيمارستانه؟ نه مگه چطور شد؟ هيچي، زنم فكر كرد، كه دير اومدم خونه!

292- وقتي زنت خونه نيست چه كار مي‌كني؟ استراحت. وقتي هست چي؟ استقامت!

293- تركه مي‌ره سيگار فروشي: آقا سيگار برگ دارين؟ خير. پس يك بسته كوبيده بدين!

294- روزي راننده كاميون به يك پيچ رسيد، دولا شد آن را برداشت!

295- تركه مي‌خوره زمين، كمونه مي‌كنه بعدش تو كلانتري مي‌گه: من رضايت نمي‌دهم!

296- يه تركه سرشو قيرگوني كرده بود، ميگن چرا اينجوري كردي؟ ميگه: بيني‌ام چكه مي‌كرد!

297- ببينم، داداش شما چيكاره است؟ راننده است، «روي» ماشين بابام كار مي‌كنه، داداش شما چطور؟ داداش من مكانيكه، «زير» ماشين مردم كار مي‌كنه!

298- تركه عينكش را دور دستش چرخاند و بعد به چشمش زد، سرش گيج رفت، نزديك بود بيفته!

299- در نيويورك خانم مستر اسميت رفت پيش وكيل دادگستري و گفت: من مي‌خوام از شوهرم طلاق بگيرم. وكيل گفت: بسيار خوب، مانعي ندارد... فعلا دوهزار دلار بدهيد تا ترتيب كارتان را بدهيم. خانم گفت: زكي! 500 دلار مي‌گيرند كه او را بكشند، چرا دو هزار دلار بدهم؟

300- تركه نبض بيمار را گرفت و گفت: نمي‌دانم مريض مرده يا ساعت من خوابيده!

301- تركه چهار تا قالب صابون مي‌خوره تا به مرز خودكفايي برسه!

302- موشه وارد داروخانه شد و گفت: آقا مرگ من داريد؟

303- تركه خبر داغ مي‌شنود، گوشش مي‌سوزد!

304- دوتا پسر حوصله‌شان سر رفته بود. يكي از آنها گفت: بيا شير يا خط بيندازيم. اگر شير شد ميريم دوچرخه سواري، اگر خط شد ميريم ماهواره نگاه مي‌كنيم و اگر سكه روي لبه‌اش ايستاد ميريم درس مي‌خونيم!

305- معلم: الفباي فارسي رو بگو ببينم. شاگرد: الف – ب – پ – ت – ث – چهار – پنج – شش – هفت... معلم: الفباي انگليسي رو بگو ببينم. شاگرد: ا – بي – سي – چهل – پنجاه – شصت – هفتاد... معلم: الفباي يوناني رو بگو ببينم. شاگرد: آلفا – بتا – ستا – چهارتا – پنج‌تا ... معلم: نخواستم بابا يه شعر بگو. شاگرد: نابرده رنج گنج – پنج – شش – هفت...

306- تركه مي‌رسه، مي‌خورنش.

307- لره داشته پشت بوم خونش رو آسفالت ميكرده،‌ آسفالت زياد مياره،‌ سرعت گير ميذاره!

308- جواد عطسه كرد. بهش گفتند: عافيت باشه. گفت: يه بار ديگه زرت و پرت كني مي‏زنم پك و پوز تو خورد مي‏كنم.

309- مرد: بازهم كه پارچه خريدي؟ زن: مي‏خوام برات دستمال بدوزم. مرد: اين كه چهار متر پارچه است؟ زن با بقيه‏اش هم براي خودم يه پيرهن مي‏دوزم.

310- غضنفر يه نفر رو تو خيابون ديد و پرسيد: شما علي پسر ممدآقا پاسبان نيستي كه توي ابهر سر كوچه چراغي مأمور بود؟ پسر گفت: چرا!؟ غضنفر گفت: ببخشيد! عوضي گرفتم.

 


250- تركه سوار اتوبوس ميشه، ميره يك گوشه واميسته. راننده بهش ميگه: آقا اين همه صندلي خالي، چرا نميشيني؟ تركه ميگه: حالا صبر كن، دو دقيقه ديگه همين يك ذره جا هم پيدا نميشه!

251- از تركه ميپرسن شما تهراني هستين؟ ميگه: نه چشماتون قشنگ ميبينه!

252- تركه تو مانور شركت ميكنه، اسير ميشه!

253- تركه ميره مغازه ميگه: آقا يه بيسكويت خوب بدين. بقاله ميگه: ساقه طلايي خوبه؟ تركه ميگه نه. ميگه: ويفر خوبه؟ ميگه نه . ميگه گرجي خوبه؟ ميگه نه. ميگه: مادر خوبه؟ تركه ميگه: قربان شما، دست بوسن!

254- تركه بچش نميخوابيده، بهش ژل ميزنه!

255- ترياكيه پيغام‌گير ميخره، پيغامشو ميذاره: هَشتم... ولي خَشتَم!

256- قزوین داشتن در مورد انتخابات مجلس گزارش تهیه میکردن یارو گزارشگر از یه پیرمرد بازاری میپرسه: به نظر شما با صلاحیت ترین کاندید این دوره کیه؟ حاج اقا میگه: والا بالام جان این روزا هر علف بچه ای مدعیه که کان دیده! ولی الله وکیلی هیشگی تو کل قزوین قدر این حسین اقا امپول زن کان ندیده!!!!

 

257- تو پلیس راه اتوبان قزوین یه کامیون رو نگه میدارن.میبینن شیشه سمت راننده بازه یه کونم ازش بیرونه!! خلاصه میرن جلو به راننده میتوپن که: مرتیکه فلان فلان شده.این چه وضع افتضاحیه!!! قزوینیه با تعجب میگه: کدام وضع بالام جان؟! مامورا شاکی میشن میگن خودتو به نفهمی نزن.این چیه از شیشه اومده بیرون؟!! قزوینیه میگه: شما هم منو ترسوندین! بالام جان این کان بچست!! گذاشتم تو راه تگری بشه بره قزوین بزنم!!!!!!!

 

258- يه قزوینیه داشته با بچش گرگم به هوا بازي ميكرده، يهو جَو ميگيردش بچشو ميخوره!!

 

259- يك روز يك قزويني ميره ويديو كلوپ و سي دي سوپر كرايه ميكنه. فردا سي دي را پس مياره ولي سي دي پاره پاره بود.

فيلميه: آقا سي دي خوب بود.

قزوينيه:آره ولي سوراخش كوچيك بود!!!

260- يه تهرانيه ميره قزوين خونه دوستش . تا مياد زنگ خونه را بزنه .کار طرفو میسازنن!!!!!!!!!!!! باز تا مياد زنگ بزنه همين اتفاق ميافته . چند بار اين اتفاق ميفته . عصبی ميشه مياد از کوچه بيرون . ميبينه اسم کوچه را نوشتن  کوچه شهيد دست غيب!!!!

261- زن و شوهري به سينما رفتند. در اواخر فيلم، زن، شوهرش را صدا زد و گفت: اين كسي كه بغل دست من نشسته از اول فيلم تا حالا خواب است. مرد با ناراحتي جواب داد: به درك كه خواب است. حالا چرا منو از خواب بيدار كردي؟

262- زن: اگه امشب نيايي بريم خونه مامانم ديگه منو نمي‌بيني! مرد: براي چي؟ زن: واسه اينكه چشمهاتو درمي‌آورم!

263- مرد: قسم مي‌خوري كه منو به خاطر پولهايم دوست نداري؟ زن: هزارتومن بده تا قسم بخورم!

264- ديوانه اولي: ببينم، مگه تو كري كه جواب سلام منو نمي‌دي؟! ديوانه دومي: نه اون احمد داداشمه كه كره، من لالم!

265-  صاحبخانه: هر وقت مي‌گويم اجاره را بده، مي‌گويي: بگذار حقوق بگيرم، پس كي حقوق مي‌گيري؟ مستاجر: هر وقت كه استخدام شدم!

266- پسر كوچولو رو به مادرش كرد و گفت: من نمي‌دانم چرا شب‌ها كه دلم نمي‌خواهد بخوابم به زور مرا مي‌فرستي بخوابم ولي صبح‌ها كه دلم نمي‌خواهد از خواب بيدار شوم به زور مرا بيدار مي‌كني؟

267- احمق كسي است كه به همه چيز اطمينان كامل داشته باشد. مطمئني؟ صددرصد!

268- زن: من بر خلاف تو هميشه موقع شنا سرم از آب بيرونه. شوهر: آخه عزيزم، چيز سبك هميشه روي آب مي‌مونه!

269- مشتري: آقا چرا ديگه مي‌خواهي توي حلقم را كيسه بكشي؟ دلاك: آخه خودتون گفتين گلوتون چرك كرده!

270- دو ديوانه با هم گفتگو مي‌كردند. اولي: اگر گفتي فرق كلاغ چيه؟ دومي: خوب معلومه! اين بالش از اون بالش مساوي‌تره!

 


271- مرد خسيسي كه سي سال قبل از يك فروشگاه كفشي خريده بود، دوباره وارد همان مغازه شد و گفت: ما باز آمديم!

272- اولي به دومي: آن دو نفر را مي‌بيني؟ ده سال است كه ازدواج كرده‌اند و به قدري يكديگر را دوست دارند كه آدم فكر مي‌كند اصلا ازدواجي بين‌شان صورت نگرفته است!

273- چرا با جوراب خوابيدي؟ آخه اينطوري راحت‌تر مي‌خوابم! واسه چي؟ واسه اينكه ديشب با كفش خوابيدم، خوابم نبرد!

274- شنيدم مادرت به رحمت خدا رفته؟ آره! مگه بيماريش چي بود؟ سرماخوردگي. يعني بر اثر سرماخوردگي فوت كرد؟ آره، آخه وسط خيابون يهو عطسه‌اش ميگيره، تا مي‌ايسته عطسه كنه يه ماشين بهش مي‌زنه!

275- تركه تي‌شرت تايتانيك مي‌پوشه، مي‌ره دريا غرق مي‌شه!

276- رئيس: خجالت نمي‌كشي تو اداره داري جدول حل مي‌كني؟ كارمند: چكار كنيم قربان، اين سروصداي ماشينها كه نمي‌ذاره آدم بخوابه!

277- مردي در خانه‌اي مي‌رود و از پسر صاحبخانه طلب آب مي‌كند. پسر كاسه‌اي پر از آب آورده، به دست مرد مي‌دهد. ناگهان كاسه از دست مرد مي‌افتد و مي‌شكند. مرد خجل و شرمنده شروع به عذرخواهي مي‌كند. پسرك هم براي اينكه دل او را به دست آورد مي‌گويد: عيب نداره، به بابام مي‌گم يه كاسه ديگه واسه سگمون بخره!

288- بچه‌اي از پدرس پرسيد: فرق تفنگ و مسلسل چيست؟ پدرش جواب داد: پسرم وقتي من و مادرت حرف مي‌زنيم بيا گوش كن. آن وقت مي‌فهمي فرقش چيه!

289- معتادي كه در حال كشيدن سيگار بود، مي‌گويد: يه ژمين لرژه هم نمياد كه خاكشتر شيگارم بيفته!

290- سه نفر به جزيره آدم‌خوارها رفتند. آدمخوارها آنها را گرفتند و در ديگ آب جوش انداختند. كمي بعد در اولين ديگ را برداشتند ديدند اولي از ترس مرده. در ديگ دومي را برداشتند ديدند از ترس بيهوش شده. در ديگ سوم را برداشتند، تركه كه توي ديگ بود، در حالي كه بدنش را مالش مي‌داد گفت: ببخشيد روشور داريد؟

 


231- تركه يه بسته هزار تومني ميشمره، 250 تومن كم مياره!

232- به تركه ميگن خيلي آقايي. ميگه: ما بيشتر!

233- به لره ميگن: ببخشيد شما لريد؟‌ ميگه: نه پس انم با اين سبيل پهنم؟!

234- از تركه مي‌پرسن: بلدي پيانو بزني؟! ميگه: نه. ولي يه داداش دارم... اونم نه!

235- يك بابايي يه ماهي تو پاكت دستش بوده، رفيقش ميبيندش، ازش مي‌پرسه: جريان ‌اين ماهيه چيه؟ ميگه: ‌دارم براي شام مي‌برمش خونه. ماهيه ميگه: مرسي من شام خوردم، منو ببر سينما!

236- به تركه ميگن چي شد ترك شدي؟! ميگه:‌ والله من اولش كه ترك نبودم، ‌تو بيمارستان با يه بچه ترك عوض شدم!

237- تركه تو اتوبوس يه دختره خوشگل رو ميبينه،‌ پياده كه ميشه شماره اتوبوس رو بر ميداره!

238- تركه مياد تهران،‌ يه دختر خوشگل ميبينه،‌ بهش ميگه:‌ خانم اين دوست دختر كه ميگن شمايين؟!

239- تركه يه سكه اززير خاك پيدا ميكنه، روش نوشته بوده تاريخِ ضرب: 200 سال قبل از ميلاد!

240- قزوينيه ميره خونه يك ميليونره، ‌دويست ميليون نقد مي‌دزده. بعد زنگ ميزنه خونه يارو ميگه: بچه رو بيارين پولارو ببرين!

241- يك گروه از محققين انسان شناسي داشتن روي تفاوت مغز نژادهاي مختلف انسان تحقيق مي‌كردند، اول مغز يك آمريكاييه رو باز مي‌كنند، مي‌بينند اي بابا اينا اينقدر با الكترونيك و كامپيوتر ور رفتن كه تو مغزشون پر شده از IC و مدارهاي الكترونيكي. خلاصه مي‌ترسن دست به يك چيزي بزنند خراب شه، زود مغز يارو رو مي‌بندند. بعد مغز يك ژاپنيه رو باز مي‌كنند، مي‌بينند اي بابا اين وضعش از آمريكاييه هم خراب تره و مغزش شده پر از مداراي نوري و چيزاي عجيب غريب، خلاصه مغز اين رو هم جرات نمي‌كنند دست بزنند. بعد جمجمه يك تركه رو باز مي‌كنند، مي‌بينند تو ش فقط يدونه سيم ازين ور جمجه رفته اونور. باخودشون مي‌گن: خوب ما اينو قطع مي‌كنيم، اگه دييدم خيلي ضايع شد، فوقش دوباره وصلش مي‌كنيم! خلاصه سيمه رو قطع مي‌كنند، يهو گوشاي تركه ميافته!

242- تركه زنگ ميزنه 118، ميگه: ببخشيد شماره تلفن غضنفر رو دارين؟! يارو ميگه: نه. تركه ميگه: پس من ميخونم يادداشت كنين!

243- تركه مجري مسابقه بيست سوالي ميشه، يارو ازش ميپرسه، جانداره؟ ميگه: نه. ميپرسه: تو جيب جا ميشه؟ تركه كلي فكر ميكنه، بعد ميگه:‌ تو جيب جا ميشه اما اگه تو جيبت بريزي، جيبت ماستي ميشه!

244- تركه ميره حرم امام رضا، ميگه:‌ امام رضا قربونت برم، تو كه ضامن آهو شدي، ضامن من يابو هم بشو!

245- تركه پسرش رو ميفرسته ژيمناستيك، بعد از يه مدتي ميبينه پسرش روز به روز جاي اينكه پيشرفت كنه هي داره پسرفت مي‌كنه. يك روز ميره سر جلسه تمرينشون ببينه چه خبره، ميبينه از بچش به عنوان خرك استفاده مي‌كنند!

246- تركه ميخواسته به فلسطينيا كمك كنه، براشون سنگ پست ميكنه!

247- تركه مرده شور بوده، بعد از يه مدتي ميگيرنش دهنش رو سرويس ميكنن. رفيقاش ميپرسن بابا مگه اين بيچاره چي كار كرده بود؟ ميگن: اين پدرسوخته سوالاي شب اول قبر رو تكثير كرده بود بين مرده‌ها تقسيم مي‌كرد!

248- چندنفر داشتن ميرفتن كوه، سرپرستشون (كه از قضا لكنت زبون هم داشته) از وسط راه شروع مي‌كنه ميگه: چ چ چ.... ملت اول يكم نگاش مي‌كنن ببينن چي‌ميخواد بگه،‌ بعد مي‌بينن نمي‌تونه حرفش رو بزنه، بي‌خيال ميشن و راه ميافتن، اين بابا هم همه مسير همينجور هي ‌ميگفته چ..چ..چ.. وقتي ميرسن بالا ميخواستن چادر بزنن سرپرسته بالاخره ميگه: ‌چ..چ..چا..چا..چا..چادر يادم رفت! ملت ميگن اي بابا رودتر مي‌گفتي، حالا بايد برگرديم پايين! تو راه برگشت سر پرسته هي ميگفته: ش ش ش.. ولي ملت ديگه شاكي بودن و كسي توجه نمي‌كرده، وقتي مي‌رسن پايين يارو بالاخره ميگه: ش..ش..ش..شو..شو..شوخي كردم!

249- از تركه ميپرسن شما همتون اينقدر ساده اين؟ ميگه: نه بابا، راه‌راهمون تو آفريقاست!


- عربه هي ميگوزيده، بعدش يك ليوان آب ميخورده. ازش ميپرسن: چرا هي بعد از گوزيدن آب ميخوري؟ ميگه: ولك، اگه آب نخورم كه گرد و خاك ميشه!

192- تركه ميره راهپيمايي، مي‌بينه شلوغه برميگرده!

193- تركه 19 تا بچه داشته،‌ بهش ميگن: چرا يك بچه ديگه نمياري، رُند شه؟! ميگه: فرزند كمتر، زندگي بهتر!

194- تركه ميره كله پاچه فروشي، يارو بهش ميگه: قربون چشم بگذارم؟ تركه ميگه: نه آقا! حداقل صبر كن من برم قايم شم!

195- دو تا تركه ميرن يك رستوران كلاس بالا، ‌دو تا كوكا سفارش ميدند‌، بعد هم يكي يك ساندويچ از كيفشون درميارند، ‌شروع مي‌كنند به خوردن. گارسونه مياد ميگه: ‌ببخشيد،‌شما نمي‌تونيد اينجا ساندويچ خودتونو بخوريد. تركا يك نگاهي به هم مي‌كنند، ‌ساندويچاشونو باهم عوض مي‌كنند!

196- تركه 10 تومن ميندازه تو صندوق صداقات، هنوز دوقدم رد نشده بوده،‌ يك ماشين ميزنه بهش، درب و داغونش ميكنه. همون وقت يك باباي ديگه‌اي داشته يك پولي مينداخته تو همون صندوق، ‌تركه با حال زار پاميشه، ‌ميگه: آقا پولتو اونتو ننداز، اون صندوقش خرابه!

197- تركه زنگ ميزنه خونه دوست دخترش،‌ باباي طرف گوشي رو برميداره، هول ميشه ميگه: ‌ساعت شانزده و پنجاه و چهار دقيقه!

198- تركه كفترشو گم ميكنه، تو روزنامه آگهي ميده: بيه بيه!

199- كرده تو كردستان پونزده نفرو مي‌كشه، تو دادگاه به حداكثر مجازات محكوم ميشه. مي‌گيرن شلوارشو درميارن،‌ پاش استرچ مي‌كنند!

200- سياه پوسته ميگوزه، زنش تا يه هفته داشته از رو زمين دوده جمع ميكرده!

 

201- تركه ميفته تو جزيره آدم خورا، آدم خورا مي‌گيرنش، رئيسشون ميگه: اينا رو پوستشون رو ميكنيم باهاش قايق درست ميكنيم. تركه هم يه چاقو ور ميداره مي‌گذاره رو شكمش، ميگه: جلو نيايد وگرنه ‌قايقتونو سوراخ ميكنم!

202- تلويزيون داشته گل خداداد عزيزي رو به استراليا نشون ميداده، تركه تماشا مي‌كرده. دو سه بار كه صحنه آهسته گل رو نشون ميدن، تركه شاكي ميشه، ميگه: ‌حالا اونقدر نشون بده تا اون دروازه بان بگيردش!

203- تركه خودشو دار مي‌زنه، بعلت ضربه مغزي مي‌ميره! ميان مي‌بينند با كِش خودشو دار زده!

204- يه جايي جشن بوده، تركه همينجوري ميره تو و شروع ميكنه به رقصيدن و بخور بخور. يكي ازش ميپرسه: ببخشيد! شما رو كي دعوت كرده؟ تركه ميگه: من از خونواده عروسم. يارو ميگه: ببخشيد، ولي اينجا جشن تولده!

205- تركه تو مسابقه بيست سوالي شركت ميكنه، قبلش بهش ميگن جواب بيسكويته، ولي تو همون اول نگو، اولش يه چند تا سوال كن كه ضايع نشه. تركه ميگه باشه و ميره تو مسابقه، ميپرسه: آقا، يك كويته؟! يارو ميگه: نه. ميگه: دوكويته؟ همينجوري ميگه تا ميرسه به نوزده كويت! يارو ميگه: من يه راهنمايي بهتون ميكنم، با چايي هم ميخورنش. تركه ميگه: آاااهان پس بگو، ‌قنده؟!

206- تركه ميره امام رضا احساساتي ميشه ميگه:‌ امام علي قربون لب تشنت برم پس كي ظهور ميكني؟!

- تركه با زنش رفته بوده سينما، تو فيلم يهو يه گاوه شروع مي‌كنه دويدن طرف تماشاچيا. تركه يهو ميپره زير صندلي، زنش ميگه: ‌بابا خجالت بكش! اين فيلمه. تركه ميگه: زن! من و تو مي‌دونيم فيلمه، گاوه كه نمي‌دونه!

207- تركه مي‌خواسته گردو بشكنه، گردو رو ميگذاره زير پاش، با آجر ميزنه تو سرش!

208- تركه ميره آمريكا پيش رفيقش. از قضا همون موقع كنسرت ابي بوده، رفيقش ميگه پاشو بريم يك حالي بكنيم. جلو در سالن، يك بابايي واستاده‌ بوده سي‌دي‌ مي‌فروخته، ‌هي داد مي‌‌زده: ‌سي‌دي ابي، سي‌دي‌ ابي. تركه يك نگاهي به يارو مي‌كنه، به رفيقش ميگه: ببين توروخدا مردم چه خنگن! اين يارو اين همه سال تو آمريكا بوده،‌ هنوز اِي بي سي دي رو ياد نگرفته!

209- تركه ميره بقالي،‌ مي‌بينه رو ديوار بزرگ نوشتن: علي با ماست! حسن با ماست! حسين با ماست! ميگه: ببخشيد اقا، شما ماست خالي نداريد؟!

210- دو تا برادره آخره شر بودن و پدر محل رو درآورده بودن، ديگه هروقت هرجا يك خراب كاريي ميشده، ملت ميدونستن زير سر اين دوتاست. خلاصه آخر بابا ننشون شاكي ميشن، ميرن پيش كشيشِ محل، ميگن:‌ تورو خدا يكم اين بچه‌هاي مارو نصيحت كنيد،‌ پدر مارو درآوردن. كشيشه ميگه: ‌باشه، ولي من زورم به جفتِ اينا نميده، بايد يكي يكي بياريدشون. خلاصه اول داداش كوچيكه رو ميارن، كشيشه ازش ميپرسه: پسرم، ‌مي‌دوني خدا كجاست؟ پسره جوابشو نمي‌ده، همين جور در و ديوار ر و نگاه مي‌كنه. باز يارو مي‌پرسه: پسرجان، مي‌دوني خدا كجاست؟ دوباره پسره به روش نمياره. خلاصه دو سه بار كشيشه همينو مي‌پرسه و پسره هم بروش نمياره، آخر كشيشه شاكي ميشه، داد ميزنه: بهت گفتم خدا كجاست؟! پسره مي‌زنه زير گريه و در ميره تو اتاقش، در رو هم پشتش مي‌بنده. داداش بزرگه ازش مي‌پرسه: چي شده؟ پسره ميگه: بدبخت شديم! خدا گم شده، همه فكر مي‌كنن ما برش داشتيم!

 


- تركه هر روز زنگ يك كليسا رو مي‌زده و در مي‌رفته. آخر پدر روحاني شاكي ميشه،‌ يك روز پشت در كمين مي‌كنه، تا تركه زنگ مي‌زنه، ‌خرشو مي‌گيره و مي‌پرسه چيكار داري؟ تركه حول ميشه،‌ با تتپته ميگه: ببخشيد، ‌عيسي هست؟!

212- تركه ميره ساندويچي، ميگه: ببخشيد بندري داريد؟ يارو ميگه: بعله. تركه ميگه: پس قربون دستت، ‌بگذار يك حالي بكنيم!

213- وسط اردبيل يه چاهي بوده، ‌هي ملت مي‌افتادن توش،‌زخم و زيلي مي‌شدن. ميان تو شهرداري يك جلسه برگذار مي‌كنن كه واسه اين مشكل يك راه حلي پيدا كنن. يكي از مهندسا پا ميشه ميگه: يافتم! ما يك آمبولانس مي‌گذاريم بغل اين چاه، ‌هركي افتاد توش رو سريع ببره بيمارستان. ملت همه هورا مي‌كشن..آفرين! ايول! دمت گرم!‌ يك مهندس ديگه پا ميشه ميگه: الحق كه همتون نفهميد!‌ آخه اينم شد راه حل؟! ملت ميگن، خوب تو ميگي چي‌كار كنيم؟ يارو ميگه: بابا تا اون آمبولانس طرف رو برسونه بيمارستان، كه بدبخت جون داده. ما بايد يك بيمارستان كنار اين چاه بسازيم، كه همه بهش سريع دسترسي داشته باشن! ملت ديگه خيلي حال مي‌كنن، كف مي‌زنن سوت مي‌كشن، كه ايول بابا تو چه مخي داري!‌ يهو يه مهندس ديگه پا ميشه ميگه: الحق هرچي بهمون ميگن خر، حقمونه! آخه اين شد راه حل؟! اين همه خرج كنيم يك بيمارستان بسازيم كنار چاه كه چي بشه؟ مردم تعجب مي‌كنن،‌ميگن: خوب تو ميگي چيكار كنيم؟ يارو ميگه: بابا اين كه واضحه، ما اين چاهو پر مي‌كنيم، ميريم نزديك يك بيمارستان يك چاه مي‌زنيم!

214- تركه ميره حموم، آب جوش بوده با نعلبكي دوش ميگيره!

215- تركه مهم ميشه زيرش خط ميكشن، تو امتحان مياد!

216- عربه ميره داروخونه ميگه:‌ ولك هزار تا ميخ داري؟! يارو ميگه: ‌نه. دوباره فردا مياد ميگه: ولك هزار تا ميخ داري؟! باز يارو ميگه: نه برادر، ‌اينجا داروخونس، ميخ فروشي كه نيست! هي چند روز اين اتفاق ميفته، يارو با خودش ميگه:‌ بگذار برم هزار تا ميخ بخرم‌،‌ يه سود حسابي بكنم. فرداش دوباره عربه مياد ميگه:‌ ولك هزار تا ميخ داري؟! يارو ميگه:‌ آره، 3 تا كارتون ميخ مي‌گذاره جلو عربه... عربه يك نگاه مي‌كنه ميگه::‌اََاَ....ه! ولك توچقدر ميخ داري!

217- تركه وزير مخابرات ميشه بعد از يه هفته مخابرات ورشكسته ميشه! از طرف دولت هيئتِ تحقيق تشكيل‌ميدن، مي‌بينن براي رفاه حال جامعه ورداشته همه گوشي‌هاي ‌تلفناي همگاني رو بيسيم كرده!

218- تركه ساندويچ‌فروشي داشته، ‌يك روز يك بابايي مياد ميگه: ‌قربون يك ككتل بده، ‌فقط بي‌زحمت توش گوجه نگذار. تركه ميگه: آقا امروز اصلا گوجه نداريم، ميخواي خيارشور نگذارم؟!

219- به تركه ميگن چند تا بچه داري؟ ميگه 2 تا . مي‌پرسن: كدومش بزرگتره؟ ميگه: خوب اوليش!‌

220- تركه ميره ماه عسل، يادش ميره زنش رو ببره!

221- تركه دوتا دزد مي‌گيره، زنگ مي‌زنه به 220!

222- از تركه ميپرسن آرزوت چيه؟ ميگه:‌ كاشكي تبريز پايتخت بود! ميگن: چرا؟! ميگه: آخه اون وقت به ماميگفتن بچه تهرون!

223- اردبيل زلزله مياد،‌ تركه زنگ ميزنه مسئوليتش رو بر عهده ميگيره!

224- تركه كنار يه چاهي وايساده بوده، هي ميگفته:‌ سيزده،..سيزده،..سيزده.. يكي از اونجا رد ميشده، مي‌پرسه: ببخشيد قربان، مي‌تونم بپرسم داريد چيكار مي‌كنيد؟ تركه يقه يارو رو ميگيره، پرتش مي‌كنه تو چاه، ميگه: چهارده،...چهارده،...چهارده!

225- به تركه ميگن: چند تا حيوون نام ببر كه پرواز كنه. ميگه:‌ كبوتر، كلاغ، خر! بهش ميگن: بابا خر كه پرواز نميكنه! ميگه: بابا خره ديگه، يهو ديدي پرواز كرد!

226- تركه از يكي ميپرسه قبله كدوم طرفه؟! يارو نشونش ميده، تركه ميگه:‌ بايد خيلي برم؟!

227- آمريكاييه داشته تو رودخونه غرق ميشده،‌ هي داد ميزده: help me, hellllp! تركه از اونجا رد ميشده ميگه:‌ احمق جون اگه جاي كلاس زبان كلاس شنا رفته بودي الان غرق نميشدي!

228- تمساحه ميره گدايي،‌ ميگه:‌به من بدبختِ مارمولك كمك كنيد!

229- تركه سربازيش تموم ميشه، وقتي كارت پايان خدمتشو بهش ميدن، نگاه ميكنه ميگه: ‌اي بابا، من كه ازينا چهارتا دارم!

230- تركه چراغ جادو پيدا ميكنه، دست ميكشه روش غولش در مياد ميگه: ‌دو تا آرزو بكن. تركه ميگه: يه نوشابه خنك ميخوام كه هيچ وقت تموم نشه. غوله بهش ميده، تركه يكم ميخوره ميگه: ‌به به! چقدر خنكه! يكي ديگه هم بده!

 


- به يك تركه ميگن: 2*2 چند مي‌شه؟ ميگه: 5 تا! مي‌گن: برو بابا، 4 تا ميشه! ميگه: آخه من از يه راه ديگه رفتم!

159- تركه فيلم جيمز باند ميبينه خيلي خوشش مياد. يكي ازش ميپرسه اسمت چيه ميگه: فَر...گضن فر!

160- تركه و تهرونيه دعواشون ميشه، ميبرنشون كلانتري. افسرنگهبان از تهرونيه ميپرسه: اسمت چيه؟ يارو با بيخيالي ميگه: فِري... افسره حسابي چپ و راستش ميكنه، ميگه: بي پدر فكر كردي اينجا خونه خالست خودموني شدي؟ گفتم اسمت چيه؟ تهرونيه كه حساب دستش اومده بوده ميگه: فريدون قربان! افسره برمي‌گرده به تركه ميگه اسم توچيه؟! تركه اسمش قلي بوده، يكم فكر ميكنه بعد با ترس جواب ميده: قوليدون!

161- تو جزيره آدم‌خورا يك بابايي ميره ساندويچ فروشي، يك ساندويچ مغز سفارش ميده. ساندويچيه ميگه: ميشه 2 تومن. مرده عصباني ميشه ميگه: يعني چي؟ مگه سَرِ گردنست؟! هفته پيش يك تومن بود! ساندويچيه ميگه: آخه اين مغز تهرونيه، بابا ‌بالاخره يك كلاس خاص خودشو داره. مردك هم ساندويچش رو ميخوره و چيزي نمي‌گه. هفته ديگه مياد دوباره يك ساندويچ مغز سفارش ميده، اين دفعه ساندويچيه ميگه:‌شد 10 تومن! يارو خيلي شاكي ميشه، ميگه‌: بابا چه خبرته؟! ساندويچيه ميگه: آخه عزيز من،‌اين دفعه مغز رشتيه، كلي فسفر داره به جان تو! باز طرف چيزي نمي‌گه و پول و ميده و ساندويچش رو مي‌خوره. هفته بعد دوباره مياد و يك ساندويچ مغز سفارش ميده، اين دفعه ساندويچيه ميگه: ميشه 100 تومن! يارو ديگه پاك شاكي ميشه و ساندويچ رو مي‌كوبه رو ميز داد ميزنه: اين چه مسخره بازيه دراوردي؟! ساندوچيه ميگه:‌آخه عزيز من،‌اين يكي مغز تركه،‌ بايد 100 تا كله بشكنيم تا ازش يك ساندويچ دربياد!!

162- تركه زمين ميخوره، براي اينكه سه نشه تا خونه سينه خيز ميره!

163- يه بار تو آبادان مسابقه تقليد صداي داريوش برگزار ميشه، داريوش مياد چهارم ميشه!

164- تركه پسرش رفته بوده زير ماشين، با سنگ ميزنه درش بياره!

165- تركه ميخواسته زيردريايي آمريكاييا تو خليج فارس رو غرق كنه، در ميزنه فرار ميكنه!

166- تركه ميخواسته بره هر چي راهزنه اطراف تبريزه  دهنشون رو سرويس كنه. ملت هم ميان هر كي يه چيزي براش ميارن، يكي شمشير مياره يكي خنجر مياره و حسابي مسلحش ميكنن. خلاصه تركه راه ميفته و بعد از يك هفته خونين و مالين برمي‌گرده. مردم دورش جمع ميشن، مي‌پرسند: چي شد؟ چي كار كردي؟ تركه پاميشه يا حال زار ميگه: بابا يه دستم شمشير بود يه دستم خنجر، با دندونام مي‌جنگيدم؟!

167- تركه به دوستش ميگه: اصغر، قربون دستت، برو عقب ماشين ببين چراغ راهنما ماشين كار ميكنه يا نه. اصغر ميره عقب ماشين، ميگه: كار مي‌كنه، كار نَمي‌كنه، كار مي‌كنه، كار نَمي‌كنه...!

168- به تركه ميگن سه تا ميوه نام ببركه با سين شروع بشه ميگه: سيب، سير، سحر! ميگن: سحر كه ميوه نيست؟! ميگه: نميدوني چه هلوييه!

169- تركه ميره شكار خرگوش، صداي هويج در مياره!

170- تركه تو كليسا نشسته بوده، يهو مي‌بينه يه دختر خيلي ميزون مياد تو. ميدوه ميره پشتِ يه مجسمه قايم ميشه. دختره مياد ميشينه جلوي محراب و ميگه: اي خدا! تو به من همه چي دادي، پول دادي، قيافه دادي، خانواده خوب دادي...فقط ازت يه چيز ديگه ميخوام..اونم يه شوهر خوبه ...يا حضرت مسيح‌! خودت كمكم كن! تركه از پشت مجسمه مياد بيرون ميگه: عيسي هل نده!‌ خودم ميرم!

171- آويني تو جنگ كشته‌ميشه، به تركه ميگن برو يه جوري به خانوادش خبربده. تركه ميره دم خونشون زنگ ميزنه، زن يارو ميگه: كيه؟ تركه ميگه: ببخشيد،‌ منزل شهيد آويني؟!

172- تركه زنگ ميزنه خونه رفيقش ميگه: غضنفر! من لهجي دارم؟ رفيقش ميگه: آره!‌ ميگه: پس گحط كن دوباره ميگيرم!

173- يارو تركه عرق ميخوره مي‌برنش كلانتري شلاقش بزنن. افسرِ چند تا شلاق ميزنه، بعد شلاقو مي‌ده به يكي ديگه ميگه: برادر حسين! بيا شماهم يه فيضي ببر!‌ يارو هم چند تا ميزنه و ميده به اونيكي ميگه: برادر اكبر شما هم بيا يه فيضي ببر! خلاصه چند نفري دهن يارو رو .... بعد كه كارشون تموم ميشه ميان از اتاق برن بيرون، تركه ميگه: برادر‌ا! لااقل درِ فيضيه رو ببندين!

174- اواهه ميخوره زمين، ميگه: اِوا! تو هم جاذبه!

175- تركه با ماشين ميره تو دره، بهش ميگن: چي شد بابا؟ چرا افتادي تو دره؟ ميگه: والله ما داشتيم تو جاده با ماشين ميرفتيم، هي جاده پيچيد، من پيچيدم، ‌دوباره جاده پيچيد، باز من پيچيدم،‌ يهو جاده پيچيد، من نپيچيدم!

176- تركه و زنش دعواشون شده بوده، ‌با هم حرف نمي‌زدند. زن تركه وقتي شب ميره بخوابه، يك يادداشت براي تركه مي‌گذاره كه: منو فردا ساعت 6 بيدار كن. صبح زنه ساعت 10 از خواب پا ميشه، ‌مي‌بينه تركه براش يك يادداشت گذاشته كه: پاشو زنيكه خر! ساعت شيشه!

177- تركه از ساختمون ده طبقه ميفته پايين، همه جمع ميشن دورش، ازش ميپرسن: آقا چي شده؟ ميگه: والله منم تازه رسيدم!

178- يارو زبونش ميگرفته ميره داروخونه ميگه: آقا اشپيل داري؟ ميگه: اشپيل ديگه چيه؟ ميگه: بابا اشپيل ديگه. يارو ميگه: يعني چي؟ درست تلفظ كنين من بفهمم. يارو ميگه: بابا جان اشپيل، ديگه! يارو ميگه: آقا من كه نميفهمم شما چي ميگين، بگذارين به همكارم بگم شايد اون بفهمه. رفيق يارو هم زبونش ميگرفته، مياد. بهش ميگه: آقا اشپيل دارين، يارو هم ميره براش يه چيزي مياره بهش ميده و ميره، بعد همكاراي يارو ازش ميپرسن: اين چي ميخواست؟ ميگه: اشپيل! ميگن: بابااين اشپيل ديگه چه كوفتيه!؟ اصلاً برو يكم از اين اشپيل ور دار بيار ببينيم چيه. يارو ميره و بر ميگرده ميگه: اشپيل تموم شد!

179- عربه ميره مغازه با لهجه ميگه:‌آقا رُبععع دارين؟ يارو ميگه:‌ داريم، ولي نه به اين غليظي!

180- تركه زنگ ميزنه خونه دوست دخترش، ميگه: عزيزم من لهجه دارم؟ دختره ميگه: آره. تركه ميگه: پس من قطع ميكنم دوباره ميگيرم!

181- تركه زنگ ميزنه خونه دوست دخترش، باباش ور ميداره، هول ميشه ميگه: ببخشيد توپمون افتاده!

182- تركه ميره تو خواربار فروشي ميگه: نيم كيلو پنير بدين، يارو بهش ميگه: ببخشيد، شما تركين‌؟ ميگه: از كجا فهميدين؟ ميگه: از لهجتون. تركه با خودش ميگه: من بايد اين لهجمو درست كنم. پا ميشه ميره خارج بعد از ده سال برميگرده، ميره همون جا ميگه: آقا نيم كيلو پنير بدين. يارو باز ميگه: آقا شما تركين؟ ميگه: اِاِا... از كجا فهميدي؟ مگه من هنوز لهجه دارم. يارو ميگه: نه، ولي آخه اينجا پنج ساله كه بانك شده!

183- شيره‌ايه ميخواسته تاكسي بگيره، ‌به يك تاكسي ميگه: مُشتقيم! تاكسيه،‌ پنج متر جلو تر نگه ميداره. يارو ميگه:‌ اي بـابـا! من كه مي‌خواستم اونجا پياده شم!

184- تركه تو مسابقه بيست سوالي شركت ميكنه، قبل از مسابقه بهش ميگن: ببين جواب ژاندارمريه ولي همون اول نگي كه ضايع بشه، يه چند تا سوال اولش بكن بعد جوابو بگو. مسابقه شروع ميشه، تركه ميپرسه: جانداره؟ مجريه ميگه: نه. تركه ميگه: مِريه؟ ميگه: نه. تركه ميگه: جاندارمريه؟

185- به تركه ميگن: ‌نظرتون راجع به سريال امام علي چيه؟ ميگه: خيلي عاليه، فقط اگه ميشه يخورده قطام شو بيشتر كنيد!

186- تركه رفته بوده استخر، مسؤول اونجا مي‌خواسته واسه شاشيدن تو آب جريمش كنه. تركه داد و بيداد مي‌كنه كه:‌ خوب بابا همه تو آب مي‌شاشند! يارو ميگه: ‌آره، ولي نه از رو دايو!

187- تركه تو اتوبوس واستاده بوده، يهو ميبينه بند كفشش بازه. به كنار دستيش ميگه: آقا قربون دستت، ‌يك دقيقه اين ميله رو نگردار من بند كفشم رو ببندم!

188- تركه زنگ ميزنه به صدا سيما، ميگه: بابا اين چه وضعيه؟! اين چه تصاويره مستهجني بود كه تو ان سريال امام علي نشون داديد؟! يارو بهش ميگه: قربان ما كه فقط پاها رو نشون داديم. تركه ميگه: بابا تلوزيون من پرش داشت، همه جاشو ديديم!

189- تركه زنگ ميزنه به صدا سيما، ميگه: بابا اين چه وضعيه؟! اين سريال امام علي كه همش بدآموزي داره! يارو ميگه:‌چرا آقا؟‌ براي چي؟ تركه ميگه:‌ بابا الان دو هفته‌ست هروقت ميام پسرمو تنبيه كنم،‌ ميدوه ميره تو كوچه لخت ميشه!

190- يارو تركه تو جبهه پشت ضد هوايي بوده ميزنه يه هواپيما رو ميندازه. خلبانه با چتر نجات ميپره بيرون، تركه ميگه: بچه‌ها در رين صاحابش اومد!

 


اينها هم بد نيستند

146-  از تركه ميپرسن : به نظر شما اگه آمريكا افغانستان و عربستان رو بگيره ، به كره و چين هم حمله كنه

تكليف ايران چي ميشه؟  تركه ميگه : ايلده چي ميشه نداره كه ، ايران ميره جام جهاني!  
 
147-تركه ساعت سه نصفِ شب زنگ ميزنه صدا و سيما، ميگه: ببخشيد آقا به نظرِ شما الان آقاي خامنه‌اي

خوابه؟ يارو ميگه: نميدونم ولي احتمالاً بايد خواب باشن. تركه ميگه: معذرت ميخوام؛ ولي آقاي رفسنجاني

چي، ايشون هم خوابه؟ يارو ميگه: نميدونم ولي يحتمل ايشون هم خواب باشن. تركه ميگه: ببخشيد ولي آقاي

خاتمي چي؟ يارو ميگه: احتمالاً ايشون هم خواب هستن، چطور؟ تركه ميگه: پس دمت گرم حالا كه همه اينا

خوابن يه شو هندي بذار حال كنيم!  

148- ترکه ميره استخر مايوش سوراخ بوده غرق ميشه

149- به ترکه ميگن تو نمی خوای آدم بشی ميگه برو بابا اين قرتی بازی ها به ما نيومده
 
150- ترکه 4 ساعت داشته با ماشینش دوره میدون می چرخیده یکی میاد ازش سوال می کنه چرا اینقدر دوره

میدون می چرخی ؟ میگه آخه چون راهنمام گیر کرده

151- يه مار سياه به طول 12 متر و قطر 16 سانتي متر در حوالي تبريز از زير زمين بيرون كشيدندو به باغ وحش

تهران آوردند .

مدير باغ وحش : بابا اين كه لوله پليكا ست

152- ترکه میره مسابقات قرائت قرآن ، شلوار گرمکن میپوشه.
 
153- به ترکه میگن چرا اسم این خیابون رو گذاشتن ولی عصر ؟؟ میگه والا صبح هاش که خبری نیست ، ولی

عصرش ....

154- ترکه میره مانور جنگی ، اسیر میشه !!!!
 
155- یک بار یه کور  دست میکشه رو رنده ، با خودش میگه : این چرت و پرتا چیه نوشتن ؟!

156- یک روز یه ترکه یه اسکناس هزار تومنی میبینه ، ورش میداره ، بعد پرتش میکنه میگه : اه ما که از این

شانس ها نداریم.
 
157- یه هواپیما توی قبرستون تبریز سقوط میکنه ... فرداش رادیو تبریز میگه شب گذشته یک فرئند هواپیمای

توپولوف در حومه تبریز سقوط کرد و تا این لحظه 34513 جسد کشف شده است ، عملیات برای یافتن اجساد

باقی قربانیان همچنان ادامه دارد

 


اينا باحال اندمگه نه؟

123-یه روز یه بسیجیه میره مغازه عروسک بخره میگه:آقا قیمته این خواهرمون چنده؟  
 
124-یه روز دو پیغمبر داشتن با هم میرفتن. رو زمین یه 100 تومنی پیدا میکنن. اولی میگه ماله منه ... دومی

میگه ماله منه ... دعواشون میشه . بعد قرار میزارن تاس بندازن هر کی بیشتر آورد ماله اون. اولی تاس

میندازه شیش میاره ، دومی تاس میندازه هفت میاره !! بعد اولی میگه خاک تو سرت ، واسه صد تومن معجزه

کردی ؟؟؟

125-يه بچه ترکه ميره پيش باباش ميگه چرا به من ميگن خر باباهه ميگه برو از تو

آشپزخونه يه قابلمه بيار تا بهت بگم وقتي مياره ميزنه رو قابلمه ميگه اين صداي

چيه؟ بچهه ميگه فکر کنم دارن در ميزنن! باباهه ميگه حالا فهميدي چرا بهت ميگن

ترک خر؟ بلند شو قابلمرو بزار سر جاش تا من برم در رو باز کنم

126-يه روز يه آبادانيه رو از زير آوار زلزله در ميارن مي‌بينن موبايلش دستشه. يارو يه نگا به ملت ميکنه ميگه

ويبراتور رو حال کردين؟ 

127-يك ايراني و يك آمريكايي قرار گذاشتند به تعداد روزهاي تعطيل كشور خود به ديگري پس گردني بزنند!!

آمريكايي اول شروع كرد و همينطور كه ميزد مي گفت: - تولد عيسي, ژانويه, وفات عيسي, عيد پاك و

تعطيلاتش تمام شد و حالا نوبت ايراني رسيد:
- تولد امام اول, دوم, سوم .... دوازده ام و شروع كرد به نام بردن تمام پيغمبرها و تولد و وفات شان در

حاليكه آمريكايي داشت از درد فرار ميكرد , فرياد زد - كجا در ميري؟ هنوز سه ماه تعطيلي موند!!! 

128-تركه ميره كله پاچه فروشي، يارو بهش ميگه: قربون چشم بگذارم؟ تركه ميگه: نه آقا! حداقل صبر كن من

برم قايم شم! 

129-عربه ميره مغازه با لهجه ميگه:‌آقا رُبععع گوجه فرنگی دارين؟ يارو ميگه :‌ داريم ، ولي نه به اين غليظي! 

130-تركه خودشو دار مي‌زنه، بعلت ضربه مغزي مي‌ميره! ميان مي‌بينند با كِش خودشو دار زده! 

131-تركه زنگ ميزنه خونه رفيقش ميگه: غضنفر! من لهجي دارم؟ رفيقش ميگه: آره!‌ ميگه: پس گحط كن دوباره ميگيرم! 

132-تركه ميخواسته زيردريايي آمريكاييا رو تو خليج فارس غرق كنه ، در ميزنه فرار ميكنه!

133- به يك تركه ميگن: دو دو تا ؟ ميگه: 5 تا! مي‌گن: برو بابا ، 4 تا ميشه! ميگه: آخه من از يه راه ديگه رفتم!

134- یارو معتاده رو پيغام گيرش ميذاره : هشتم ولی خشتم.

135- به تركه ميگن چرا تا حالا ازدواج نكردي؟ميگه آخه ما هممون فاميلي ازدواج ميكنيم .

ميگن يه مثال بزن:ميگه:مثلا داييم با زن داييم... عموم با زن عموم...

136- به ترکه ميگن يه جمله بگو که چايی توش باشه

ميگه قوری !!

137- به ترکه ميگن با قيمت جمله بساز

ميگه مامان چقدر قيمت خوشمزه بود

138- يه پيرمرده و يه پيرزنه و يه پسره و يه دختره تو يه كوپه قطار با هم بودن،‌ قطار ميره تو تونل و همه جا

تاريك ميشه،‌ يهو يه صداي ماچ و بعد هم يه صداي كشيده مياد! قطار از تونل مياد بيرون همه نشسته بودن

سر جاشون. پيرزنه با خودش ميگه: عجب دختر متين و باحياييه! با اينكه جوونه و دلش ميخواد ولي به كسي

راه نميده، تا يارو بوسيدش گذاشت زير گوشش! دختره با خودش ميگه: عجب پيرزنه نجيبيه! با اينكه سنش

بالاست و كسي تحويلش نميگيره، بازم  نميذاره كسي ازش سوء استفاده كنه. پيرمرده هم با خودش ميگه:‌ بابا

عجب بدبختيه‌ها! يكي ديگه حالش رو ميكنه ما كشيده رو مي‌خوريم! پسره هم با خودش ميگه: چه حالي ميده

آدم كف دستش رو ببوسه محكم بزنه تو گوش بغلي!
 
139- تركه ميره قنادي، ميگه: ببخشيد كيك هفتاد طبقه داريد؟! يارو ميگه: نخير نداريم. فردا دوباره تركه مياد،

ميپرسه: شرمنده، كيك هفتاد طبقه داريد؟ باز قناده ميگه: نخير نداريم. خلاصه يك هفته تمام هر روز كار تركه

اين بوده كه بياد سراغ كيك هفتاد طبقه بگيره و قناده هم هرروز جواب ميداده كه نداريم. آخر هفته قناده با

خودش ميگه: اين بابا كه مشتري پايس... بگذار يك كيك هفتاد طبقه براش بپزيم، يك پول خوبي هم شب

جمعه‌اي بزنيم به جيب. خلاصه بدبخت قناد تمام پنج شنبه-جمعه رو ميگذاره يك كيك خوشگل هفتاد طبقه رديف

ميكنه. شنبه اول صبح تركه مياد، ميپرسه: ببخشيد، كيك هفتاد طبقه داريد؟! يارو با لبخند بر لب ميگه: بعله

كه داريم، خوبشم داريم! تركه ميگه: قربون دستت، 500 گرم از طبقة بيست چهارمش به ما بده!  
 
140- تركه ميره مسابقه بيست سوالي ،  رفقاش از پشت‌ صحنه بهش ميرسونن كه: جواب برج ايفله ،  فقط تو  زود

نگو كه ضايع شه. خلاصه مسابقه شروع ميشه ، تركه ميپرسه :  تو جيب جا ميگيره ؟ ميگن: نه. تركه

ميگه:...ها!  پس حتماً برج ايفله! 
 
141- تركه كليدش رو تو ماشين جا ميگذاره ، تا بره كليد ساز بياره زن و بچش دو ساعت تو ماشين گير ميكنن!

142- به تركه ميگن: بچه كجایي؟  ميگه بچه U.S.A.! ملت هم كف ميكنن ميگن آخه چطور ممكنه ؟ ترکه میگه :

ایلده بچه یونجه زارهای سبز آذربایجانم!

143- ميخواستن تركه رو شكنجه روحي بدن ، ميفرستنش تو يك اتاق گرد ، ميگن برو يك گوشه بشين!

144- آبادانيه ميخواسته بره خواستگاري ، ديرش شده بوده حواسش پرت ميشه شلوارش رو پشت و رو ميپوشه و

با عجله ميدوه تو خيابون، يهو يك ماشين مياد ميزنه درازش ميكنه وسط خيابون. رانندهه مياد بالا سرش،

ميگه: طوريت كه نشده؟ آبادانيه يك نگاه به سر تا پاش ميكنه، چشمش ميافته به شلوارش، ميگه: چي چيو

طوري نشده ، ولك زدي حسابي پيچوندي! 

145- تركه داروخونه داشته ، يك روز  جلو در مغازه بزرگ مينويسه : سوسك كش جديد رسيد! خلاصه بعد يك مدت

يك بابايي مياد تو ميگه: ببخشيد، جريان اين سوسك‌كش جديد چيه؟ اين خونه ما رو سوسك سر گرفته. تركه

ميگه: اين دارو خيلي جديده و بازدهيش هم تضمينيه. شما اين دارو رو ميريزيد تو يك قطره چكون، بعد كشيك

ميكشيد تا سوسكها رو بگيريد. هر سوسك رو كه گرفتيد، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر

چشمش دو قطره ازين دارو ميچكونيد ، بعد از يك مدت سوسكها كور ميشن و خودشون از گشنگي ميميرن!

يارو كف ميكنه ، ميگه: خوب آخه اگه سوسكها رو بگيريم كه همونجا درجا مي‌كشيمشون!  تركه ميره تو فكر

، بعد يك مدت ميگه : آره خوب ، ازون راهم مِشِه!  


تو دیگه کی هستی..
  چه قدر ميخندم

 

101-- یک بار یک درویشه میره حموم عمومی قزوین میگه یاهو یک نفر از اون ته می گه یوهو!؟

 

 

102-یه روز به یک ترکه می گن با کیشمیش جمله بساز.میگه من عموشم تو کیشمیشی؟!

 

103-به ترکه می گن:بهجنگل چی می گن: میگه:درخت درخت درخت درخت درخت درخت درخت درخت درخت درخت درخت درخت درخت درخت درخت درخت...........

 

 

104-یه ترکه زنگ میزنه ونه دوست دخترش .بابای دختره گوشی رو بر میداره. ترکه میگه:منزل اصغر آقا ؟بابای دختره میگه:میگه اشتباه گرفتی. ترکه:اگه اشتباه گرفتم پس چرا شما گوشی رابرداشتید؟!

 

 

105-ترکه ادعای پیامبری میکنه .بهش میگن: پس کتابت کو.

ترکه میگه:وا......من کتاب ندارم.جزوه میدم!!!

 

106-به ترکه میگن بامیناوتینا جمله بساز. میگه:

ما میریم خونه عممینا شما هم برید خونه عمتینا!

 

107یک روز از یک ترکه می پرسن.پیانو بلدی بزنی؟

مگه من که نه.اما یک داداش دارم که اونم بلد نیست!!!

 

108-یه ترکه میره آمریکا آسمون خراشهارو میبینه وبا خودش میگه:

ترکها ام ترکای آمریکا ببین آجررو تا کجا انداخته بالا!!!

 

109-یک روز به یک قمیه میگن برای ما جوک بگو می گه خیار !

میگن :وا ...چه بی نمک!!!

میگه:خوب خیار شور!!!

 

110-ازترکه می پرسن خر بهتره یا گاو ؟

میگه گاو.. میگن چرا:میگه آخه آدم که از حودش تعریف نمی کنه!!!

 

111- اولی:میدونی وقتی خدا دومین سیاه پوست رو آفرید چی گفت:

دومی: اه.....اینم سوخت!!!

 

112-یک ترکه کارت تلفن می خره فوری میده پرسش کنن!!!

 

 

113- یه ترکه داشت خرش رو کتک میزد .بهش گفتن: چرا زبون بسته رو میزنی!!!

میگه شما دخالت نکنید دعوا خوانوادگی.

 

112-به یک ترکه میگن:میدونی فرق بین زنجیر با انجیر چیه؟؟

میگه اگه شانس داشته باشی زن جیرت میاد>اگه نداشته باشی ان جیرت میاد!!

 

113-یک روز یک ترکه میره تهرون تا چشمش به میدون آزادی میوفته

میگه:عجب جوراب شلواری بزرگی!!

 

114-یه ترکه ویک اصفهونیه ویک تهرونیه قرار می زارن برن پیک نیک .

ترکه میگه: ناهارو من میارم.تهرونیه می گه: نوشابه رو  من میارم

اصفهونیه هم میگه: شما که همه چی رو میارید .پسمن داداشم رو میارم!!!

 

115-یک مرد به زنش میگه:برای تولدت یک خودنویس خریدم.

زنش میگه:خیلی ممنون.بیا برای امتهان این خودنویس این چک پونصد هزار تومنی رو امضا کن چون من  برای خودم یه سرویس طلا خریدم!!

 

116-یک شب یه ترکه دوزاریشو گم می کنه پنجاه تومنیش رو آتیش میزنه تا دوزاریش پیدا شه....

 

117-به ترکه می گن می زاری بچه ات بره دانشگاه میگه:اگه به درسش لطمه نزنه اره!!!

 

118-یک ترکه یه هزاری بر می داره بره مشروب بخره کمیته جولوشو می گیره حل می شه هزاری رو می ندازه تو جوب!!

 

119-یه ترکه تو صف شیر ایستاده بو د شیر تموم شد وهمه مردم رفتن .

ترکه دادزد شیر تموم شد که شد چرا صف رو به هم زدید!!

 

120- به ترکه میگن با ستم جمله بساز می گه:چستم!!!

 

121-به ترکه می گن با تلاش جمله بساز!!!

میگه زنم رفت حموم طلاشو گم کرد.....

 

122- یک بار یک کدو با یک بادمجونه با یک کیره باهم داشتن دردو دل میکردن.. کدو گفت: وضع من بده من رو خورد می کنن!بادمجونه میگه منو پوست می کنن. کیره می گه منو نصف شب بیدار می کنن می گن هیکل به گیر .... چند وقث می گذره دوباره با هم قرار می زارن..اینبار کدومیگه:وضع من بدتر شده منو سرخ می کنن. بادمجونه می گه منو خورد میکنن وسرخ می کنن.کیره میگه : .ضع من از همتون بدتره منو جدیدا تو یک غار می کنن تا میام بگم اینجا کجاست بالا میارم!!!!

 


ايول اينارو

81- يك زنه از طبقه دوازدهم ميفته، طبقه نهم يكی ميگيردش، ميگه يه لب بده تا نجاتت بدم. زنه ميگه: نه! نمی‌خوام، ترجيح ميدم بميرم! يارو هم ولش ميكنه. بعد ميرسه طبقه هفتم، يكی ديگه ميگيردش، ميگه: يه دور بده تا نجاتت بدم. زنه دوباره ميگه: نه، ولم كن مگه من جندم؟! يارو هم ولش ميكنه. به طبقه پنجم كه می‌رسه، يكی ديگه ميگيردش، بهش ميگه اگه ساك بزنی نجاتت ميدم. بازم زنه ميگه نه، يارو هم ولش ميكنه. می‌رسه طبقه سوم، يك تركه ميگيردش، زنه با خودش ميگه اين دفعه اگه ولم كنه ديگه كارم تمومه. ميگه: هر چی بخوای بهت ميدم، لب ميدم، كون ميدم، ساك ميزنم! تو رو خدا منو نجات بده. تركه هم هولش ميده ميگه: گمشو! زنيكه جــنــده!

82 -تركه جنده بلند كرده بوده داشته تو ماشين ميبرده، نيرو انتظامی جلو شو ميگيره. سربازه به زنه ميگه: خواهر پياده شو. تركه برميگرده ميگه: خواهرته؟! بدبخت جـــنـــده ‌ست!

83- دختر رشتيه يه دوست پسر داشته هر شب ميومده خونشون ترتيب دختر رو ميداده. خونه دختره اين جور بوده كه از دم پنجره اول دختره ميخوابيده بعد برادره، بعد مادره، آخر هم رشتيه. پسره هم هر شب از پنجره ميومده همون اول ترتيب دختره رو ميداده و ميرفته. يه شب رشتيه با زنش دعواش ميشه، زنه قهر می‌كنه مياد كنار پنجره ميخوابه. شب طبق معمول، پسره از پنجره مياد تو، همون اول ميپره رو زنه و شروع ميكنه كردن، يه دفعه ميبينه، اه! اين كه دختره نيست! در مياره و ميپره رو دختره. رشتيه پاميشه به پسرش ميگه: بابا جان بدو در ريم، يه يارو اومده از اون جلو همينجور داره ميكنه مياد جلو!

84- رشتيه ميخواسته خونشو بفروشه، داشته خونشو به يكی نشون می‌داده،ميگه: اين اتاق دخترمه، دراتاق رو باز ميكنه ميگه: اين دخترمه، ميبينه يكی هم رو دخترشه، ميگه اينم دامادمه! بعد ميگه: اونم اتاق خواب خودمونه، در و باز ميكنه، ميگه: اين خانممه،... اونی هم كه روخانومه خودمم!

85- قزوينيه مياد خونه، ميگه: خانم يه خبر خوب دارم يه خبر بد، كدومشو اول بگم؟ خانمش ميگه: اول خبر بد رو بگو. قزوينيه ميگه: بچمون كونی شده! زنه ناراحت ميشه ميزنه تو سرش و گريه ميكنه. بعد از يك مدت گريه زاری، ميگه: خوب حالا خبر خوبت رو بگو. قزوينيه ميگه: ولی نميدونی چه كـونـی شده!

86- تركه سر مرز يه عراقيه رو اسير ميگيره. همينجور كه داشته ميبردتش، يه دفعه يه خمپاره ميخوره بغلشون دست عراقيه كنده ميشه. عراقيه ميگه: بگذار من اين دستمو بندازم تو كشور خودم. تركه دلش می‌سوزه، ميگه باشه. يكم ديگه ميرن، دوباره يه خمپاره ميخوره اون يكی دست عراقيه هم كنده ميشه. باز عراقيه ميگه بگذار من اين دستم رو هم بندازم تو وطن خودم، تركه هم ميگه باشه. بعد يه تركش ديگه ميخوره پای عراقيه هم كنده ميشه، ورش ميداره ميندازه اونور مرز. يه دفعه تركه تفنگ رو ميذاره روشقيقه يارو ميگه: هوی! فكر نكن من تركم نميفهمم، كم‌كم داری فرار ميكنی‌ها!

87- تركه داروخونه ميزنه،‌ رو درش می‌نويسه: فروش نوار بهداشتی با نصب در محل!

88- عربه و مسيحيه ميخواستن همديگه رو بكنن. اول مسيحيه مياد بكنه، عربه ميگه: يا عيسی مسيح! مسيحيه هم وقتی اينو می‌شنوه به احترام مسيح،‌آروم ميكنه. بعد نوبت عربه ميشه، مسيحيه مياد همون كلكو به عربه بزنه، ميگه:يا علی! عربه هم ميگه: علی يارت! تا دسته يارو رو ميكنه!

89- تركه تو جبهه تركش ميخوره جفت تخماش كنده ميشن. ميره دكتر، يارو براش يه تخم از چوب ميگذاره يكی از آهن. چند سال ميگذره، تركه ازدواج ميكنه و بچه دار ميشه. يه روز تو خيابون دكتره رو ميبينه، دكتره بهش ميگه: خـوب، چطوری؟ بچه‌ها چطورن؟ تركه ميگه: آقای دكتر! پينوكيو خوبه ولی اون ترميناتوره خيلی اذيت ميكنه!

90- تركه عقب عقب راه ميرفته، ازش می‌پرسند: چرا اينجوری راه ميری؟ ميگه:آخه بچه‌ها ميگن از پشت شبيه آلن دلونی!

91- رشتيه تو جنگ تير ميخوره كيرش كنده ميشه، براش يه كير چوبی ميگذارن. شب عروسيش همين كه مياد با عروس خانوم مشغول كار خير شه، يهو كيره ميشكنه. زنه بهش ميگه: كيرش چوبی بود؟! رشتيه ميگه: ‌نه چوبش كيری بود!

92- تركه ميخواسته بره بهشت زهرا، ‌گل گيرش نمياد كمپوت می‌بره!

93- پسره به باباش ميگه: بابا جگر پا داره؟ ميگه: نه پسرم. پسره ميگه: پس چرا ديشب هی ميگفتی جيگر لا پاتو وا كن!

94- تركه ميره به يكی خبر مرگ مادرش رو بده، بهش ميگه: يه شتری بود كه در خونه همه ميخوابيد!؟ يارو ميگه: خوب؟ ميگه: اين دفعه رو ننه تو خوابيد!

95- يارو ميره تو اداره كون گشادا می‌خواسته استخدام شه. جلوی در ورودی، ‌دربون اونجا ازش می‌پرسه: ببخشيد ميتونم كمكتون كنم؟ يارو ميگه: من می‌تونم يك گلابی درسته رو بكنم تو كونم! می‌خوام اينجا استخدام شم. دربونه بهش می‌گه: ‌برو خدا پدرتو بيامرزه، من می‌تونم يك توپ فوتبال رو بكنم تو كونم، ‌اينجا دربون شدم! يارو گوش نمی‌ده ميره تو. منشی دفتر ازش‌ می‌پرسه: ‌چی‌كار می‌تونم براتون بكنم؟ باز يارو جريان گلابی و استخدام رو ميگه. منشيه ميگه: من می‌تونم يك صندلی رو بكنم تو كونم، ‌اينجا منشی شدم! فكر نكنم اينجا استخدامتون كنند،‌ ولی به هرحال بايد با آقای معاون دوم صحبت كنيد. يارو ميره‌ تو دفتر معاون،‌ می‌بينه داره يك كاناپه رو می‌كنه تو كونش! ميگه:‌ اَااه! تو يك كاناپه رو می‌كنی تو كونت،‌ تازه معاون دوم شدی، پس رئيستون ديگه چه كون گشاديه؟! معاونه ميگه: هيس!‌ ما الان همه تو كون رئيسيم!

96- به تركه ميگن: يه پستاندار پرنده نام ببر، ميگه: مهماندار هواپيما!

97- دختره قزوينيه ميره پيش باباش، ميگه: بابا ميخوام برم بيرون. قزوينيه ميگه: نميشه، ‌نصفه‌شبی چه معنی داره دختر بره تو خيابون؟! دختره ميگه: ‌بابا بذار برم ديگه. قزوينيه ميگه: نه،‌ نميشه. خلاصه دختره اونقدر اصرار می‌كنه، ‌آخرش قزوينيه ميگه: بيا ساك بزن، ‌بگذارم بری! دختره هم ميگه باشه. مياد ساك بزنه، ميگه: ‌بابا سر كيرت كه گهيه! قزوينيه ميگه: آخه نيم ساعت پيش داداشت اومده بود ميخواست بره عرق بخوره!

98- تركه پنچر گيری داشته، زن ميگيره. فردای شب عروسيشون،‌ زنش ميره پيش باباش شكايت ميكنه كه: اين شوهر من ديشب منو گرفته بود هی فرو می‌كرد تو وان حموم! باباهه ميره پيش دامادش ميگه: چرا شب اول زندگی دختر منو هی فرو می‌كردی تو وان؟! تركه ميگه: خوب می‌خواستم سوراخشو پيدا كنم!

99- قزوينيه يه خيابون خلوت پيدا ميكنه، خودشو انگشت ميكنه در ميره!

100- میدونید رشتی ها به روز پدر چی می گن؟

می گن: یوم الشک


    بدو از دستت رفت

61- يارو داشته با بچش بازی ميكرده، ‌هی بچه رو پرت ميكرده بالا، تو هوا می‌گرفتدش. يه بار بچه رو خيلی ميندازه بالا، بچه ميفته تو خونه همسايه (كه از قضا همشهری آذربايجانی بوده) تركه هم بچه رو مياره ميگه: ايندفعه آوردم، ولی اگه دفعه ديگه بندازی پارش ميكنم!

62- دوتا خانومه نشسته بودن تو تاكسی، همينجور داشتند از هر دری صحبت می‌كردند. يكيشون بر می‌گرده به اونيكی ميگه،‌ شما شغلتون چيه؟ يارو جواب ميده: والله من كارم نسبتا راحته، صبح پا ميشم صبحونه می‌خورم، ميرم بيرون ‌يك دوری اطراف می‌زنم،‌ ميام خونه دوش ميگيرم، دوباره می‌رم بيرون،‌يك مقدار تو خيابون پرسه می‌زنم،‌ ميام خونه دوش ميگيرم، بعد ناهار می‌خورم، می‌رم بيرون ‌يك مقدار می‌گردم،‌ دوباره ميام خونه يك دوش می‌گيرم، بعد می‌رم باز چند ساعت قدم می‌زنم، بر می‌گردم خونه دوش ميگيرم، می‌خوابم... شما شغلتون چيه؟ اونيكی زنه جواب می‌ده: والله منم مثل شما جندم، ‌منتها اينقدر وسواس ندارم!

63- تركه بچشو كرده بوده، می‌گيرند، ميبرنش دادگستری. قاضی ميگه: مرتيكه! واسه چی بچت رو كردی؟! ميگه: آخه آقای قاضی، حرف گوش نميداد! ميگه: يعنی چی آقا؟ چه ربطی داره؟ آخه آدم كه واسه اين چيزا بچش رو نميكنه! باز تركه ميگه:‍ آخه آقای قاضی، حرف گوش نميداد! قاضيه ميگه: باباجان، حرف گوش نميداد، خوب نصيحتش ميكردی، تنبيهش می‌كردی، آدم بچه رو كه نمی‌گيره بكنه! تركه شاكی ميشه ميگه: اااه..! آقای قاضی، مثل اينكه شما هم حرف گوش نميدين‌ها!

64- دو تا تركه تو خيابون وايستاده بودن داشتن كوناشونو به هم ميزدن، يكی مياد ازشون ميپرسه: ببخشيد شما دارين چی كار ميكنين؟ ميگن: داريم دوكون باز ميكنيم! يك ماه بعد يارو داشته از همون خيابون رد ميشده، ميبينه ايندفعه دارن كيراشونو به هم ميزنن، ‌ميگه: ايندفعه دارين چی كار ميكنين؟ ميگن:‌ داريم معاملمونو به هم ميزنيم!

65- تركه ميخواسته جلق زدن رو ترك كنه، چهار گوشه حموم رو ميبوسه مياد بيرون!

66- كميته تركه رو مست و پاتيل تو خيابون می‌گيره. بهش می‌گند: مرتيكه كثافت! گمشو برو تو ماشين، ‌باباتو ميسوزونيم! همين جور كه داشتند می‌چپوندنش تو ماشين، تركه هی داد و بيداد ميكرده كه: چيكارم داريد؟ آخه منو واسه چی گرفتين؟ سربازه بهش ميگه: واسه عرق خوری. تركه ميگه: د بابا اينكه دعوا نداره! خوب بيارين بخوريم!

67- تركه وايستاده بوده دم مدرسه دخترونه، يكی مياد بهش ميگه: ‌آقا واسه چی اينجا وايستادی؟ 423- تركه ميگه: ‌وايستادم كه وايستادم، اصلاً به تخمم كه وايستادم!

68- يه كوسه بوده عادت داشته معامله مردم رو ميكنده، تو گونه خودش هم آخرين نمونه باقی مونده بوده، ‌نمی‌تونستن بكشنش. ميگن: چی كار كنيم؟ ميان دندوناش رو ميكنن. بعد از چند وقت يك بابايی داشته تو دريا شنا ميكرده، يهو داد ميزنه: كــوســه! آه! كوسه! آه! آه! كوسه! آه آااااه!

69- تركه صداش خيلی نازك بوده، ميره دكتر. دكتره بهش ميگه: تنها راه مداوای صدای شما اينه كه خايه‌هاتونو جراحی كنيم، درآريم. تركه ميگه:‌ نه مرسی اقای دكتر، همين جور بهتره. خلاصه می‌گذره و بعد از يك مدتی تركه داشته تو دريا شنا ميكرده كه يه كوسه ميبينه، داد می‌زنه: (با صدای نازك) كـمـك! كـمـك!... (با صدای كلفت) كـــوســـه!

70- زنه ميره دكتر، ميگه: آقای دكتر من صدام يكم كلفته، ‌می‌خوام معالجش كنم. دكتره ميگه: ‌يه دارو هست ولی عوارض جانبی داره. زنه ميگه: اشكال نداره، فقط صدام خوب بشه. دكتره هم دارو رو براش مينويسه. بعد از يه مدت زنه بر ميگرده مطب دكتره، ميگه: ‌آقای دكتر، دمت گرم! من صدام خوب شد، فقط رو سينم يه كم مو درآوردم كه اونم به تخمم!

71- يارو با زنش ميره باغ وحش، زنه تو قفس ميمونا يك گوريل ميبينه آخر هيكل، از مسوول باغ وحش می‌پرسه: ببخشيد ‌آقا اين گوريل روزی چند بار توليد مثل ميكنه؟ يارو ميگه: روزی بيست بار! زنه ميگه: ‌اينو به شوهرم بگين! شوهره هم ميگه:‌ ببخشيد، اين گوريل با چندتا ميمون ماده توليد مثل ميكنه؟ يارو ميگه: با ده تا. ميگه: اينو به همسرم بگين!

72- سرخپوسته ميره داروخانه يك كاندوم ميخره، بعد از يه مدت مياد ميگه اقا يه كاندوم قوی تر بده. يارو ميگه چرا؟ سرخپوسته ميگه: مرد سرخپوست قوی، زن سرخپوست قوی، كاندوم، بووووم....! يارو بهش يه كاندوم محكم تر ميده،‌ بازم بعد از يه مدتی برميگرده، ميگه: زن سرخپوست قوی، مرد سرخپوست قوی، كاندم بووووم...! اين دفعه يارو يه كاندوم آهنی بهش ميده. بعد از يه مدتی زن سرخپوسته سياه پوش مياد ميگه: مرد سرخپوست قوی، زن سرخپوست قوی،كاندوم قوی، تخم طرف چپ بوووووم...!

73- عربه ميره شورت بخره،‌ يارو بهش يه شورت زنونه ميده. عربه بهش بر می‌خوره، ميگه: ولك، اينكه زنونست! يارو ميگه: خوب آقا شرت شرته، چه فرقی داره؟! عربه شاكی ميشه ميگه: ميخوای ‌فرقشو بكنم تو كونت تا بفهمی؟!

74- زن رشتيه بچه دومشو ميزاد،‌ بچه بزرگتره حسوديش ميشه،‌ رو پستون مامانش سم می‌ريزه كه بچه كوچيكه بميره،‌ دو تا همسايه‌هاشون می‌ميرند!

75- رشتيه شب عروسيش بوده، رفيقش ميبينه داره دم حجله قدم ميزه. بهش ميگه: بابا برو تو عروس خانم منتظره، چرا اينجا واستادی؟! رشتيه ميگه: والله ما يه بفرما به باجناق زديم، رفته تو هنوز درنيومده!

76- يك بابايی پسرش تو قزوين گم ميشه، ميره پاسگاه گذارش ميده. بهش ميگن خوب مشخصات پسرتون چيه؟ ميگه: هشت سالشه، تپله، موهاش بوره، چشاش آبيه، يك شلوار كوتاه هم پاشه. يارو افسره تو ميكروفون ميگه: به كليه واحدها، برادرا توجه كنن، يه تيكه گم شده.. آاااه!

77- يه زن آامريكايی و يك زن انگليسی و يك زن حزبل تو جزيره آدم‌خورا گير می‌كنند. آدم خورا به آمريكاييه ميگن: باكونبا يا مردونگا (بكنيمت يا بكشيمت)؟ ميگه: باكونبا. ميكننش بعد ولش ميكنن. انگليسه هم ميگه باكومبا، اونم ميكنن، ولش ميكنن. ميرسن به حزبله، ميگن: باكونبا يا مردونگا؟ زنه ميگه: مردونگا، مردونگا! يارو هم ميگه: اونقدر باكونبا تا مردونگا!

78- به تركه ميگن يه جمله بگو توش كير باشه، ميگه: كس ننت!

79- يارو سبيل كلفته داشته تو يك جمعی تعريف ميكرده كه آره ما با كاروان داشتيم ميرفتيم، يه دفعه راهزنا ريختن همه ملت رو يا كشتن يا كردن! بعد نگاه ميكنه می‌بينه بقيه دارند چپ چپ نگاش می‌نند، برميگرده ميگه: البته ما رو كشتن!

80- يارو ميره قزوين و بر ميگرده. ازش می‌پرسند: چی شد، بلايی سرت نيومد؟ كاريت نكردن؟ ميگه: نه بابا خيلی هم خوب بود. ما رو بردن خونشون، بهمون غذا دادن، شب هم با هم نشستيم عرق خورديم و خلاصه خيلی هم حال داد. بهش ميگن: بابا خوب فكر كن ببين كاری باهات نكردن؟ يارو دوباره ميگه: نه والله، هيچی نشد، من كه چيزی يادم نمياد... آهان! فقط يك چيزيو من آخر نفهميدم، من هميشه وقتی عرق ميخوردم فردا صبحش سرم درد می‌گرفت، اين دفعه نميدونم چرا فرداش كونم درد می‌كرد؟


   دلتو بگير بعدا بخون

41- رشتيا خودكفا ميشن، ديگه خودشون بچه دار ميشن!

42- تركه كتاب فروشی باز می‌كنه، بعد از يك هفته ميان درشو تخته می‌كنند. رفقاش ازش ميپرسن چرا در مغازت رو بستن؟ ميگه: والله هيچی، ما فقط زده بوديم جلد دوم قرآن رسيد!

43- قزوينيه بدجوری حشری شده بوده، ميره واميسته سر كوچشون،‌ اولين بچه ای كه داشته رد ميشده رو ميكشه كنار، ‌شروع ميكنه به كار خير. بچه هم شروع می‌كنه به گريه و جيغ و داد. قزوينيه با خودش ميگه: بگذار يكم باهاش حرف بزنيم،‌ سرش گرم شه، ‌صداش بخوابه. بر می‌گرده به بچهه ميگه: بالام جان شما تو كدوم كوچه می‌شينيد؟ بچه همينجور كه داشته گريه می‌كرده،‌ ميگه:...اهه! تو همين كوچه...اهه!.. قزوينيه ميگه:‌ بالام جان،‌ پلاك خونتون چنده؟ ميگه: اهه..اهه..پونزده.. قزوينيه ميگه: ا؟ بالام جان، كدوم طبقه؟ بچهه ميگه:..اهه.. طبقه سوم. قزوينيه با تعجب ميگه: اصغر؟ بابا تويی؟!! چرا مدرسه نرفتی؟!

44- تركا ميان يه شعر بسازن كه فارسا رو مسخره كنن، ميگن: تركا گل پسرن فارسا ترك خرن!

45- پسر تركه ميره پيش يك افسره پليس، ازش می‌پرسه: ببخشيد ساعت چنده؟ يارو ميگه: ده دقيقه به ده. ميگه: ساعت ده بيا بكنمت! بعد هم می‌زنه به چاك، افسره هم ميفته دنبالش. پسره می‌دوه تو خونشون، درو پشت سرش می‌بنده. پليسه در خونه رو ميزنه، تركه مياد دم در، ‌می‌گه: ‌بعله؟ افسره نفس-نفس زنان ميگه:‌ آقا اين چه وضعيه؟! پسرتون به من گفته ساعت ده بيا بكنمت!! تركه هم ميگه:‌ خوب بابا چه خبرته؟! هنوز كه پنج دقيقه مونده!

 

46- يه تركه و يه آمريكاييه و يه انگليسيه داشتن تو يه كنفرانس علمی در باره پيشرفتهای علمی كشورشون صحبت ميكردن. آمريكاييه ميگه: ما يه موشك ساختيم كه دقيقا وسط ماه فرود مياد. ميگن: دقيقا وسط ماه؟! ميگه: نه، حدوداً يه وجب اينورتر. بعد انگليسيه مياد ميگه: ما يه سفينه فرستاديم وسط مريخ. ميپرسن: درست وسطش؟ ميگه: نه، تقريباً يه وجب اينورتر. نوبت تركه ميرسه، هر چی فكر ميكنه چيزی به نظرش نميرسه، آخرسر ميگه: ما تو كشورمون با چشمامون غذا ميخوريم! همه ملت كف می‌كنن، ميگن يعنی چی، مگه ميشه؟ يعنی واقعا با چشماتون غذا ميخورين؟! تركه ميگه: نه، حدوداً يه وجب پايين تر!

47- تركه ميره سلمونی، ميگه: جناب اين ريش مارو اصلاح كن. سلمونيه می‌بينه طرف تركه، ميگه بگذار يكم سر كارش بگذاريم. بهش ميگه: ‌خشك بزنم يا تر؟ تركه ميگه: ‌يعنی‌چی، چه فرقی ميكنه؟ ميگه: ببين، اونايی كه وقتی بچه بودن اوضاشون خراب بوده ترمی‌زنند، ولی اونايی كه سابقشون پاكه خشك می‌زنند. تركه بهش برمی‌خوره،‌ ميگه:‌ يعنی چی آقا؟! معلومه كه بايد خشك بزنی! يارو هم شروع ميكنه همينجور خشك خشك ريش بدبخت رو تراشيدن. يكم كه ميزنه، تركه دهنش سرويس ميشه، ميگه: وايسا، وايسا! يه چيزايی داره يادم مياد!

48- رشتيه و زنش تو خيابون راه ميرفتن يه دفعه يه موتور سواره از كنارشون ميگذره. رشتيه ميگه: كاشكی منم يه موتور داشتم! موتور سواره ميشنوه، ميگه: دادش اگه ميخوای بيا يه دور بزن. رشتيه خيلی حال می‌كنه، موتور يارو رو می‌گيره يك دور ميزنه، بعد مياد می‌بينه مرده داره با زنش صحبت ميكنه، ‌با خودش ميگه: ‌خوبه تا اينا دارن با هم لاس ميزنن من يه دور ديگه بزنم!

49- رشتيه ميره خونه ميبينه يه يارو سبيل كلفته رو زنشه، ميگه: ببخشيد ‌آقا، شما؟‌ يارو ميگه: اكبر آقا سبيل كلفت، كاری داشتی؟! رشتيه ميگه: نه قربون، من غلط بكنم! روز بعد مياد ميبينه اين بار يك بچه سوسوله رو زنشه. ميگه: جناب شما؟ ميگه: من كاميم، كاری داشتين؟ رشتيه ميگه: والله من نه، ولی اگه اكبر آقا بشنوند ناراحت ميشند!

50- رشتيه تركه رو ميبينه، بهش ميگه: بيچاره آبروت رفت! تركه ميگه:‌چرا،‌ مگه چی‌ شده؟ رشتيه ميگه: خانم ديشب تو جنده خونه ديده بودت!

51- تركه نشسته بوده كنار جوب، نون خشك ميزده تو آب جوب ميخورده وهی ميگفته خدايا شكرت! يه يارو بهش ميگه: بدبخت! تو كه داری نون خشك با آب جوب ميخوری، ديگه چرا هی خدا رو شكر ميكنی؟ تركه ميگه: خدا رو شكر ميكنم كه اين تير برق نرفت تو كونم!

52- يارو می‌ميره، ميره بهشت. روز اول جبرئيل مياد، ميگه: ميخوام جُمجُمت رو سوراخ كنم دور سرت نور بذارم. روز بعد مياد ميگه:‌ ميخوام كتفاتو سوراخ كنم برات بال بذارم. يارو شاكی ميشه، ميگه: بابا نخواستيم! اصلاً من ميخوام برم جهنم! جبرئيل بهش ميگه: باباكجا ميخوای بری؟! اونجا پدرت رو در ميارن، چوب تو كونت ميكنن. ميگه: بازم اون ‌بهتره، حداقل سوراخش رو خودم دارم!

53- تركه ميخواسته خبر شهادت يكی رو به پسرش بده، ميگه: پسرم پدرت كجاست؟ پسره ميگه: بابام جبهس. تركه ميگه:ااه... بيلاخ! مُرده!

54- رشتيه بچه دار نميشده،‌ محلشون رو عوض ميكنه!

55- يارو رشتيه بچه نداشته، ميره مسافرت، مياد ميبينه سه تا بچه داره. ازش می‌پرسند: ‌چی شد، تو كه بچه نداشتی؟ ميگه: والله همسايه‌ها شرمنده كردن!

56- يك بابايی رو برده بودند سربازی، يك روز می‌برنشون عمليات پرش با چتر. خلاصه اونروز می‌گذره و فرداش يارو مياد برای باباش تعريف كنه كه چی كارا كردند. ميگه: آره مارو سوار هواپيما كردند،‌ بعد از يك مدتی گروهبانه گفت: ما الان در ارتفاع 1000 متری هستيم،‌ هركی داوطلبه بپره. باباش ميپرسه: خوب تو پريدی؟ ميگه:‌ نه هنوز...خلاصه چند نفر پريدند،‌ بعد يك مدتی گروهبانه گفت: خوب الان ديگه وقتشه،‌گروهان همه بپرند! -خوب پريدی؟ -نه..گوش كن. ‌خلاصه همه پريدند و من موندم تو هواپيما. گروهبانه گفت: سرباز! بپر!! -پريدی؟ -نه واستا بگم... من همين جور واستاده بودم اونجا. يهو گروهبانه زيپ شلوارش رو باز كرد، كيرشو درآورد گفت: ‌سرباز!‌ يا بپر، يا اينو تا دسته می‌كنم به ماتحتت! -خوب بالاخره پريدی؟ -آره... اولش يخورده!

57- تهرانيه ميره تبريز از يه تركه ميپرسه: ساعت چنده؟‌ تركه ميگه: يك و نيم. تهرانيه ميگه: يدور بده بكنيم! تركه خيلی بهش بر ميخوره، مياد تهران، ميره تو ميدون انقلاب واميسته، صبر ميكنه تا ساعت يك و نيم بشه. ساعت يك و ربع حوصلش سر ميره، به يكی ميگه: آقا ساعت چنده؟ ميگه: يك و ربع. ميگه: يدور بده بكنيم! يارو ميگه: اون كه مال يك و نيمه! تركه ميگه: خوب يه ربعشم ساك ميزنيم!

58- تركه ميره ميوه فروشی ميگه: ‌آقا بی زحمت يه كيلو انگور بده. ‌فروشنده هم ازون آدمهای مذهبی بوده، ميگه: نگو انگور، بگو ميوه بهشتی! بعد تركه ميگه: ‌آقا دو كيلو هم سيب بدين. يارو ميگه: نگو سيب، بگو جمال محمد! بعد تركه بادمجون ميخواسته، ميگه: بی زحمت ‌يه كيلو هم كير بلال حبشی بدين!

59- زنه ميره دكتر، ‌ميگه: آقای دكتر من كنار رونم خال داره. دكتره مياد معاينه كنه، تا دست ميزنه خاله پاك ميشه. چند وقت بعد دوباره همون زنه مياد، ميگه: آقای دكتر من كنار رونم خال داره. بازم تا دكتره دست ميماله، خاله پاك ميشه. خلاصه چند بار اين قضيه تكرار ميشه، تا اينكه دكتره يه بار ميگه: ببخشيد خانم، شوهر شما نجاره؟ زنه ميگه: ‌آره،‌چطور مگه؟ دكتره ميگه: بهش بگين ازين به بعد وقتی ميخواد ساك بزنه، مدادشو از پشت گوشش ور داره!

60- تو جنگل يه روباهه داشته به تاخت در می‌رفته. ازش ميپرسن: واسه چی فرار ميكنی؟ ميگه:‌ آخه شير يك قانون گذاشته، هر كی سه تا تخم داشته باشه، ‌يكيشو می‌برند! بهش ميگن: خوب تو چرا فرار ميكنی؟ توكه دو تا داری! ‌ميگه: آخه اول ميبرن، بعد ميشمارن!!!

 

 


اينارم بخون

 

21- يك سال، يك ماه از محرم گذشته بوده ولی هنوز تو شهر صدای سينه‌زنی ميومده. مردم ميرن پی ماجرا، ميبينن دسته تركها تو كوچه بن بست گير كرده!!!

22- سه نفر كل گذاشته بودن سر اندازة پستونای زناشون‌! اولی ميگه:‌ پستونای زن من اندازه خربزه است! دومی ميگه:‌ پستونای زن من اندازه هندونست! سومی ميگه: ‌بابا اينا كه چيزی نيست، من وقتی كرست زنم رو ميبرم خشك شويی يارو ميگه: چتر نجات قبول نمی كنيم!!!

23- تركه ميره لباس فروشی،‌ ميگه:‌ ببخشيد شلوار نخی داريد؟ يارو ميگه:‌بعله. تركه ميگه: بی‌زحمت دونخ بدين!!!

24- تركه دو تا بلوك سيمانی رو گذاشته بوده رو دوشش،‌ داشته می‌برده بالای ساختمون. صاب‌كارش بهش ميگه: كس‌خل تو كه فرقون داری،‌  چرا اينا رو ميگذاری رو كولت؟! تركه ميگه: ايلده ‌اون دفعه با فرقون بردم، اين ميله‌هاش پشتم رو اذيت می كرد!!!

25- قزوينيه ميميره، اون دنيا به علت 70 سال بچه‌بازی مستمر ميندازنش قعر دوزخ، پيش اژدهای دو سر! يك مدت ميگذره طبقه‌های ديگه جهنم هی صدای آه و اوه و داد و بيداد می‌شنيدن. بالاخره دو سه تا از فرشته‌ها ميرن پيش رئيس جهنم ميگن: اين بيچاره گناه داره، بگذار از پيش اين اژدها بياريمش بيرون. اونم ميگه باشه. همچين كه در سلول قزوينيه رو باز می‌كنن، اژدهای می‌زنه بيرون، حالا ندو كی بدو! فرشته‌ها بهش ميگن: ‌بابا خجالت بكش! آخه چرا داری در ميری؟ اژدهای ميگه: بابا اين دهن منو سروريس كرده! الان دو ماهه گير داده كه: بالام‌ جان تو كه دو تا سر داری، پس اونيكی كانت كجاست؟!!

26- دو تا تركه دو تا گاو ميخرن، ‌اولی به دومی ميگه: حالا چی كار كنيم كه گاوامون با هم اشتباه نشن؟ دومی ميگه: تو دست به گاوت نزن، من يه گوش گاومو ميكنم. بعد از چند وقت، ‌گاو اولی هم گوشش گير ميكنه به يه جايی كنده ميشه. ايندفعه ‌دومی ميگه: تو دست به گاوت نزن من دم گاومو ميكنم. از قضا بعد از چند وقت دم اون يكی گاوه هم كنده ميشه. خلاصه هی اولی ميزنه يه جای گاوشو ناقص ميكنه، اون يكی گاوه هم همون بلا سرش مياد. آخر سر اولی شاكی ميشه به دومی ميگه: اصلاً سفيده مال من سياهه مال تو!

27- دختر بچهه با باباش ميره حموم، كير باباش رو ميبينه، ازش ميپرسه: باباجون اين چيه؟ ميگه: ‌اين دودوله. دختره ميگه: ‌اَه! چه اسم كيريی داره!

28- تركه خانوم بلند كرده بوده،‌ نميدونسته چطور سر صحبت رو باز كنه. هرچی فكر می‌كنه هيچی به نظرش نميرسه. يه كم پسته تو ماشين داشته، ميگيره جلو زنه، ميگه: جنده! پسته بخور!

29- كرمه ميفته تو ظرف ماكارونی، ميگه:آخ جون! چه بمال بماليه!

30- تركه ميره خواستگاری، دختره وقتی مياد چايی تعارف كنه تلنگش در ميره. ‌يه كم ميگذره تركه ميگه: ‌عروس خانم اگه نمی‌رينی اون قندون رو بده!

31- يارو تهرونيه می‌خواسته سر به سر رفيق تركش بگذاره، بهش ميگه: دويدم و دويدم، به خونتون رسيدم، ازرو ديوار پريدم، خوارتو من گاييدم! تركه هم ميگه:‌ منم اومدم خونتون، ننتو گاييدم! تهرونيه ميگه: برو بابا! اين كه وزن نداره! تركه ميگه: خوب حقيقت كه داره!

32- تركه از رو جوب ميپره، شلوارش پاره ميشه. ميگه: خوب شد شلوار پام بود، اگه نه كونم پاره ميشد!

33-  چرا يه اسكلت نميتونه خودش رو از يه ساختمون هشتاد طبقه پرت كنه پايين؟ چون تخم نداره!

34- تركه تو خيابون به يه زنه تنه ميزنه، زنه ميگه: آقا من پريودم. تركه ميگه:اا..؟! اتفاقاً من از اسمای خارجی خوشم مياد!

35- تركه ادعای كير بلنديش ميشده، ميره عربستان.‌ تو خيابون دست ميكنه تو جيبش و كيرش را نشون ميده به يك عربه ميگه: ببخشيد آقا صدتومنی خورد دارين؟! عربه هم دست ميكنه تو پاچه شلوارش ميگه: نه ولك، همش هزاريه!

36- تركه خيلی بی تربيت بوده، هر جا ميرفته يه سوتی اساسی ميداده. يه روز ميره خواستگاری، براش چايی ميارن با شكر، يادشون ميره قاشق بيارن. تركه برمی‌گرده ميگه: بايد با كيرم هم بزنم؟!

37- تركه ميخواسته دور كمرشو اندازه بگيره، ‌يه خطكش ميكنه تو كونش ضربدر 3.14 ميكنه!

38- رشتيه داشته واسه رفيقش تعريف ميكرده كه: آره ديروز رفتم خونه ديدم يه جفت كفش دم دره، شك كردم. رفتم جلوتر ديدم يه لباس مردونه هم افتاده رو زمين، بيشتر شك كردم. رفيقش می‌پرسه: خوب بعد چی شد؟ ميگه:هيچی ‌رفتم جلوتر، ديدم يكی از لباسای خانم هم افتاده رو زمين، بدجوری شك كردم. رفيقش ميگه: خوب؟! ميگه: رفتم در اتاق خواب رو باز كردم... رفيقش ميگه: خوب؟!‌ رشتيه ميگه: هيچی شكم برطرف شد!

39- تركه داشته برای رفيقش تعريف می‌كرده كه: آره نميدونی اونقدر شرمنده شدم، اونقدر شرمنده شدم كه نگو! رفيقش ميگه: آخه چرا، چی شده؟ ميگه: پريروز اين خانوم صالحی، منشی ما، اومد تو دفترم، گفت مرخصی ميخواد، من اونقدر شرمنده شدم! رفيقش ميگه: بابا اين كه شرمندگی نداره. ميگه: نه خوب صبر كن، من بهش مرخصی دادم رفت، بعد اون يكی كارمندمون اومد، اونم مرخصی ميخواست، اونقدر شرمنده شدم! بعد يكی يكی همه كارمندامون اومدن مرخصی خواستن، منم به همشون مرخصی دادم، اونقدر شرمنده شدم! رفيقش ميگه: بابا مرخصی دادن كه شرمندگی نداره. ميگه: نه آخه، بعد از يك مدت اين منشيه زنگ زد، گفت امشب بياين خونه ما، من اونقدر شرمنده شدم! من شب رفتم خونشون، ديدم خانم منشی تنهاست، با عشوه بهم گفت: من ميرم تو اتاق، شما چشماتون رو ببندين من الان ميام، اونقدر شرمنده شدم! بعد از يك مدت در رو باز كرد، ديدم همه كارمندا و خانوم بچه‌ها جمعند، برای من تولد گرفتن، من اونقدر شرمنده شدم، اونــقــدر شــرمــنده شدم كه نگو! رفيقش ميگه: بابا اينكه شرمندگی نداره، بايد خوشحال ميشدی. تركه ميگه: آخه من لخت وايستاده بودم!

40- يارو قزوينيه با پسرش مشغول بوده، پسرش هی جيغ و داد ميكرده كه: آاای! بابا نكن! اااوووخ! درد ميگيره! قزوينيه شاكی ميشه،‌ ميگه: خفه شو پدرسگ! مگه ما خودمون بچه نبوديم!

 

|+| نوشته شده توسط مهدی آملی در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385  |
 
 
بالا